تبلیغات
راهیان نور - مطالب ابر جنگ تحمیلی
 
راهیان نور
شهادت هنر مردان خداست
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بارزان جماران
26مرداد سال 1369، نخستین گروه آزادگان به میهن اسلامی بازگشتند و ایران را از عطر حضور خود آکنده کردند. آن روز، یادآور خاطره شیرین بازگشت آزادگان به میهن اسلامی است. روزی مبارک که در آن، صابران راست قامت جمهوری اسلامی ایران، پس از سال ها دوری از وطن به خاک میهن پای گذاشتند و به آغوش خانواده و ملت بازگشتند

                                                                                           


آزادگان در کلام معمار کبیر انقلاب

قلم، ناتوان از وصف آزادگان

ما را چه رسد که با این قلم های شکسته و بیان های نارسا در وصف اسرا که سلامت خویش را از دست داده اند، مطلبی بنویسیم یا سخنی بگویم. زبان و بیان، عاجز از ترسیم مقام بلندپایه عزیزانی است که برای اعلای کلمه حق و دفاع از اسلام و کشور اسلامی جانبازی نموده اند. در اقدام شریف... اسیرانی که در زندان های مخوف دشمن، شجاعانه بر سر دشمنان بشریت فریاد می کشند، چگونه می توان سخن گفت.

آزادگان؛ شیرمردان در بند

اسرا، با استقامت و پایداری و پای مردی خویش، به بنیانی مرصوص مبدل گشته اند که نه تهدید ابرقدرت ها آنان را به هراس می افکند و نه از محاصره ها و کمبودها به فغان می آیند و نه از خیانت و وحشی گری های صدامِ دیوانه و افسار گسیخته رو به زوال در زدن شهرها و ویران کردن خانه ها و... خم به ابرو می آورند و چون گذشته به راه خود که همان راه اسلام عزیز و عزت و شرف و انسانیت است، ادامه می دهند و زندگی با عزت را در خیمه مقاومتِ صبر، بر حضور در کاخ های ذلت و نوکری ابرقدرت ها و سازش و صلح تحمیلی ترجیح می دهند.

پاسخ به نامه یک آزاده

من ناراحتی شما عزیزان دربند را احساس می کنم. شما هم ناراحتی پدرتان را که فرزندان عزیزش دور از وطن هستند، احساس کنید. عزیزان من! سید و مولای همه ما، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بیش از همه شماها و ماها در رنج و گوشه زندان به سر بردند. برای اسلام عزیز، شما صبر کنید. خداوند فرج را اِنْ شاء اللّه تعالی نزدیک می نماید و پدر پیر شما را با دیدن شما شاد می فرماید. به همه عزیزان دربند سلام مرا برسانید. من از دعای خیر فراموشتان نمی کنم. خداوند حافظ شما باشد.

آزادگان در کلام مقام معظم رهبری

صبر و استقامت شما به اسلام آبرو بخشید

شماها ده سال، هشت سال ـ کمتر یا بیشتر ـ سخت ترین دوران را گذراندید. جوانی و زندگی باطراوت دوران شباب را در راه خدا دادید، اما ضرر نکردید؛ چون با خدا معامله کردید. صبر و استقامت شما، به اسلام آبرو بخشید. خانواده های شما با صبر خود اسلام را روسفید کردند و به نظام و جمهوری اسلامی آبرو دادند. در این مدت هشت سال و ده سال و دوران تلخ اسارتِ شما در دست دشمن، ملت ایران با سربلندی از گذرگاه های بسیار سختی عبور کرد. این ملت در جاده آسفالته حرکت نکرد. گردنه های زیادی را طی کرد و با خطرها مواجه شد...ما به شما و به خانواده های شما و به مجاهدت شما افتخار می کنیم.

شما آبرومند و پیروز و سربلند برگشتید

اینکه ما به اسرایمان، آزادگان می گوییم، بی وجه نیست. شما که برگشتید، آبرومند و سربلند برگشتید. دین و اعتقاد و دل بستگی تان به امام و اسلام و انقلاب را حفظ کردید. پیش دشمن، آبروی ملت را حفظ نمودید و ملت را سرشکسته نکردید. اینها خیلی ارزش دارد. امروز هم که برگشتید، بحمداللّه پیروز برگشته اید. ... شما آزادگان و عزیزان زندانی و دربند ما و نیز ملت ایران، حجت را بر مسئولان و ما تمام کردید. ... هیچ کس در نظام جمهوری اسلامی، با داشتن چنین ذخیره های ارزشمندی مثل شماها و مثل بقیه آحاد ملت در مقابل دشمنان، یک لحظه احساس ضعف نخواهد کرد. ... شما عزیزان مثل گذشته به خدا توکل کنید. با خدا ارتباطتان را حفظ کنید. دستاورد دوران اسارت را مثل ذخیره ارزشمندی برای خودتان نگه دارید.

شما که آمدید، قدرت این ملت ظاهرتر شد.

شماها که آمدید، قدرت این ملت ظاهر شد. امروز، دشمن از دست اندازی به انقلاب مأیوس است، اما از دشمنی پشیمان نیست. ملت ما باید به هوش باشد. اولین وظیفه ما این است که کشورمان را از همه جهت قدرتمند کنیم. امروزه همه برنامه های دولت جمهوری اسلامی، در خط قدرت بخشیدن به ایران اسلامی است. اسلام هم پشتوانه ماست. شما به عنوان عناصر ورزیده، امتحان داده، زجر کشیده و آبدیده که از میدان های خطر عبور کرده اید، جزو درخشنده ترین نگین های این مجموعه می توانید باشید.



نوع مطلب :
برچسب ها : راهیان نور، ورود آزادگان، جنگ تحمیلی، اسرا، 26 مرداد،

این جماعت جزو پیشگامان تفحص شهدا بودند. کسانی که پدرانه به دنبال کسانی می‌گشتند که اگر نگوییم از فرزندانشان برایشان عزیزتر بودند لااقل به اندازه فرزندانشان آنان را دوست داشتند.

به گزارش استان نیوز به نقل از فارس، همه ساله در گوشه ای از میهن اسلامی ما اجلاس با برکتی با عنوان اجلاس نماز برگزار میشود.آقای قرائتی اصرار بر این داشت که همه برای اعتلای نماز کارکنند.عکسی داشتم که گفتم شما هم از دیدنش لذت معنوی ببرید.  
 
شاید این جماعت جزو پیشگامان تفحص شهدا بودند. کسانی که پدرانه به دنبال کسانی می‌گشتند که اگر نگوییم از فرزندانشان برایشان عزیز تر بودند لااقل به اندازه فرزندانشان آنان را دوست داشتند. ما جوان‌ها و نوجوان‌ها به دور از هرگونه تعلقی چه دنیایی و عاطفی و یا با حداقل تعلقات قدم به جبهه گذاشتیم و قطعا درک این را نداشتیم که بین پدر و فرزند چه روابط عاطفی وجود دارد. شاید یکی ازسوال‌هایی که بعد از سال‌ها از خاتمه جنگ در ذهن خیلی از رزمنده ها وجود دارد و به عنوان یکی از خطاهای جنگ به آن مینگرند حضور افرادی است که سن و سالی از آنها گذشته بود در کسوت حمل مجروح وحمل شهداست. اما امروز ناخوداگاه به رمز آن پی می‌بریم که این پدران آب‌دیده در مواجهه با زخم خورده ها و شهیدان آسمانی فرزندان خود را می‌دیدند که خلعت شهادت به تن کرده اند و با همه وجود ، هرچند به نگاه ما ناتوان بودند خود را به آب و آتش میزدند تا آلام پدر و مادر چشم انتظاری را تسکین بخشند .
 
شیرمردهای تعاون شهدای لشگر سیدالشهدا(ع)

تصویر زیر شرحی است برگوشه ای ازاین تلاش ارزشمند



یک روز داغ در اواخر اردیبهشت سال 65 و آن هم در ماه مبارک رمضان، نماز ظهر و عصر و به جماعت بر روی زمین داغ فکه به امامت کسی که شهدا به او اقتدا می‌کردند.
 
حاج آقا مظفر پدر شهیدان مظفر حاج‌آقا رحم‌خدا مظفر صاحب یک نانوایی در تهران بود. خدا به  رحم‌خدا شش پسر داد. شاطر رحم‌خدا مظفر با عرق جبینش ، پشت تنور نانوایی ، شش پسر را به سر و سامان رساند و خدا قسمت کرد که سه تای آْن ها در عملیات مرصاد ، شربت شهادت نوشیدند.
 
این نمازگذاران از ساعت اولیه صبح در بیابان های فکه مشغول جمع آوری بدنهایی شهدایی بودند که دهها روز بر زمین مانده بود...
 
این ها بنی اسد بودند که به کربلای فکه رسیدند و با بدنهای پاره پاره مواجه شدند حالا هم برای نماز دست از کار کشیده اند پس باید گفت: درنمازم خم ابروی تو در یاد آمد...   
 
                                                             
 راوی:جعفرطهماسبی



نوع مطلب :
برچسب ها : نانوا، جنگ تحمیلی، راهیان نور، فکه، لشگر سیدالشهدا(ع)،

در طول سال های دفاع مقدس بودند افرادی که نه به عنوان رزمنده بلکه امدادگر نقش به سزلیی در پیشبرد جنگ داشتند. یکی از این افراد شخصی است به نام «مجید اسکندری» است که خاطرات جالبی از آن سال ها دارد:

جنگ که شروع شد، دانش‌آموز بودم. سنم کم بود و برای ثبت‌نام بسیج قبولم نمی‌کردند. عضویت در بسیج را با شناسنامه برادرم شروع کردم. یک سالی از من بزرگتر بود. در یکسالگی فوت کرده بود اما پدرم شناسنامه‌اش را باطل نکرده بود. اواخر سال ۶۰ بود که توانستم بالاخره عضو بسیج بشوم. از همان ابتدا هم متقاضی اعزام به جبهه بودم. چون تنها هدفم از عضویت در بسیج، رفتن به جبهه بود. هر پایگاهی که می‌شد می‌رفتم. فرم پر می‌کردم و کارهای اعزام را انجام می‌دادم. ولی اجازه اعزام نمی‌دادند چون جثه کوچکی داشتم. تمام کارهای اعزامم را هم با شناسنامه برادرم انجام می‌دادم. اواخر سال ۶۱ پدر یکی از دوستانم که روحانی بود، می‌خواست به عنوان مبلغ به منطقه اعزام شود. با اصرار توانستم همراه ایشان به منطقه بروم.



نوع مطلب :
برچسب ها : جبهه، امدادگر، دفاع مقدس، راهیان نور، جنگ تحمیلی، شهادت،
کتاب «پایی که جاماند» نوشته جانباز بسیجی سید ناصر حسینی‌پور در پنجمین روز از پیروزی فجر انقلاب رو نمایی شد.

به گزارش خبرگزاری رسا اهواز، مجموعه خاطرات جانباز بسیجی سید ناصر حسینی‌پور با عنوان «پایی که جا ماند» رونمایی شد.


سید ناصر حسینی‌پور نویسنده این کتاب در این مراسم بیان داشت: ملت بزرگ ایران از آن نصف روز نبرد در سال 61 هجری درس‌های بزرگی آموخت و به راستی که امام حسین ‌(ع) به ایرانی‌های سال 59 گفت ای ایرانی‌های سال 59 و ای جمعیت‌های 35 میلیونی‌ اگر 72 نفر هم باشید و 72 نفرتان کشته شوند باز هم می بایست به تکلیفتان فکر کنید.

این نویسنده عرصه دفاع مقدس تصریح کرد: شاید خدا خواست که من به عنوان مسافر جا مانده از قافله شهدا زنده بمانم تا این 760 صفحه را از دوستانم به قلم بیاورم؛ دوستانی که در جاده خندق در روز شنبه چهارم تیرماه از ساعت 3:45 تا 12 ظهر 119 نفرشان شهید شدند و هیچ‌کس برنگشت.

حسینی‌پور خاطرنشان کرد: من برای اولین بار راز این‌که من چرا در پادگان سپاه چهارم عراق گفتم نیروی واحد اطلاعات و عملیات هستم تا ثابت کنم که پیک حاج علی هاشمی نیستم را در این کتاب نوشته‌ام.

وی در ادامه افزود: مردم در این کتاب می‌خوانند آن روز سرتیپ‌های عراقی و افسران ارشد استخبارات در آن پادگان چقدر دنبال علی هاشمی می‌گشتند. در این کتاب سعی کردم تا با نگاهی به خوبی‌ها و بدی‌های عراقی‌ها، زشتی‌ها و زیبایی‌ها را در قالب ادبیات بیان کنم.

مدیر عامل شرکت برق منطقه‌ای خوزستان در این مراسم گفت: ‌امروز شاهد ثمره خون شهدا هستیم. تلاش‌های زیادی برای جلوگیری از حرکت شتابان ملت ایران شد اما این تلاش‌ها به موفقیت‌ نرسیده و دشمنان ما نتوانستند جلوی پیشرفت ما را بگیرند.

وی افزود: تمام پیشرفت‌های کشور ما در سایه سعی و تلاش ملت ایران و در رأس آن رهبری حضرت امام خمینی (ره) ‌و مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است. امیدوارم که هر روز که می‌گذرد بر مجد و عظمت انقلاب اسلامی و مردم و مقام معظم رهبری افزوده شود و هر روز شاهد این پیشرفت‌ها و افتخارات جدید انقلاب اسلامی باشیم.


نوع مطلب : خبر نامه، 
برچسب ها : جانباز بسیجی سید ناصر حسینی‌پور، کتاب، اسارت، پایی که جامان، جنگ تحمیلی، راهیان نور،
بسم الله الرحمن الرحیم

شهید مهدی پوست فروش در تاریخ 22 دی ماه سال 42 در شیراز چشم به جهان گشود . در سال 55 وارد مدرسه راهنمایی اقلیدس شد  و با شروع نهضت و انقلاب بزرگ امت اسلامی در تمامی فعالیت های اجتماعی آن روزها شرکت می جست . با تشکیل ارتش بیست میلیونی پس از انقلاب ، جز اولین افراد و اعضای بسیج شیراز بود که در اولین اعزام بسیج برای حفاظت از جزایر مرزی ایشان به مدت سه ماه به جزیره لاوان اعزام گردید .


مهدی فعالیت های خود را در پایگاه مقاومت مسجد حسینی که آن روز یکی از مراکز چند گانه بزرگ شهر برای جذب و نیروهای بسیج بود ادامه داد .
 وی  با آغاز جنگ تحمیلی در عملیات های فتح المبین ، بیت المقدس و آزادی خرمشهر حضور داشت و با گذراندن 3 ماه دوران آموزشی خود در پادگان شهید دستغیب لباس سپاه پاسداران را بر تن کرد . ابتدا در قسمت لجستیک بود و سپس در قسمت ارزیابی به خدمت خود ادامه داد . به لحاظ علاقه شدید به خدمت در جبهه های نبرد همیشه مصر به گرفتن ماموریت در مناطق عملیاتی بود و یک بار نیز در این اعزام ها در ناو تیپ کوثر مجروح شد .
با ازدواج اش در سال 63 فصل تازه ای از زندگی او آغاز شد که حاصل آن زندگی کوتاه و شیرین دو دختر بود .
سرانجام در تاریخ 20 آذر 65 در گردان امام حسین که از گردان های خط شکن و عملیاتی لشکر پیروز 19 فجر ، به عنوان فرمانده دسته آماده حضور در عملیات کربلای 4 و 5 شدند که در نیمه شب 26 دی با اصابت خمپاره به  دیدار مولایش اباعبدالله شتافت . آخرین صحبتی که از او ضبط گردیده و یکی دو روز قبل از شهادتشان است تاکید به پیروی از خط امام و یاری اسلام و حفاظت از انقلاب اسلامی بود .
 هیچگاه نماز شب را ترک نمیکرد و ورد زبانش همیشه شهادت بود و چندین بار گفته بود که در سال 65 به شهادت می رسد . همیشه سفارش میکرد به نماز اول وقت و رعایت حجاب و صبر در مصائب و اینکه خدا را همیشه ناظر و شاهد اعمال خود بدانیم . طبق گفته یکی از هم رزمانشان یک شب قبل از شهادتش امام حسین (ع) را در خواب دیده بود که آقا دست مهدی را گرفته بود و با خود به کربلا برده بود و حرم را برای زیارتش گشوده بود .


شهید مهدی پوست فروش


نوع مطلب : زندگی نامه شهدا، 
برچسب ها : شهید مهدی پوست فروش، عملیات کربلای 4 و 5، بسیج شیراز، عملیات های فتح المبین، گردان های خط شکن، آزادی خرمشهر، پادگان شهید دستغیب، سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی، شهدا، شهید، امام حسین (ع)، امام خمینی، جنگ تحمیلی، بنیاد شهید و امور ایثارگران، راهیان نور، جزیره لاوان،





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی