راهیان نور
شهادت هنر مردان خداست
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بارزان جماران
بسم الله الرحمن الرحیم

شهید مهدی پوست فروش در تاریخ 22 دی ماه سال 42 در شیراز چشم به جهان گشود . در سال 55 وارد مدرسه راهنمایی اقلیدس شد  و با شروع نهضت و انقلاب بزرگ امت اسلامی در تمامی فعالیت های اجتماعی آن روزها شرکت می جست . با تشکیل ارتش بیست میلیونی پس از انقلاب ، جز اولین افراد و اعضای بسیج شیراز بود که در اولین اعزام بسیج برای حفاظت از جزایر مرزی ایشان به مدت سه ماه به جزیره لاوان اعزام گردید .


مهدی فعالیت های خود را در پایگاه مقاومت مسجد حسینی که آن روز یکی از مراکز چند گانه بزرگ شهر برای جذب و نیروهای بسیج بود ادامه داد .
 وی  با آغاز جنگ تحمیلی در عملیات های فتح المبین ، بیت المقدس و آزادی خرمشهر حضور داشت و با گذراندن 3 ماه دوران آموزشی خود در پادگان شهید دستغیب لباس سپاه پاسداران را بر تن کرد . ابتدا در قسمت لجستیک بود و سپس در قسمت ارزیابی به خدمت خود ادامه داد . به لحاظ علاقه شدید به خدمت در جبهه های نبرد همیشه مصر به گرفتن ماموریت در مناطق عملیاتی بود و یک بار نیز در این اعزام ها در ناو تیپ کوثر مجروح شد .
با ازدواج اش در سال 63 فصل تازه ای از زندگی او آغاز شد که حاصل آن زندگی کوتاه و شیرین دو دختر بود .
سرانجام در تاریخ 20 آذر 65 در گردان امام حسین که از گردان های خط شکن و عملیاتی لشکر پیروز 19 فجر ، به عنوان فرمانده دسته آماده حضور در عملیات کربلای 4 و 5 شدند که در نیمه شب 26 دی با اصابت خمپاره به  دیدار مولایش اباعبدالله شتافت . آخرین صحبتی که از او ضبط گردیده و یکی دو روز قبل از شهادتشان است تاکید به پیروی از خط امام و یاری اسلام و حفاظت از انقلاب اسلامی بود .
 هیچگاه نماز شب را ترک نمیکرد و ورد زبانش همیشه شهادت بود و چندین بار گفته بود که در سال 65 به شهادت می رسد . همیشه سفارش میکرد به نماز اول وقت و رعایت حجاب و صبر در مصائب و اینکه خدا را همیشه ناظر و شاهد اعمال خود بدانیم . طبق گفته یکی از هم رزمانشان یک شب قبل از شهادتش امام حسین (ع) را در خواب دیده بود که آقا دست مهدی را گرفته بود و با خود به کربلا برده بود و حرم را برای زیارتش گشوده بود .


شهید مهدی پوست فروش


نوع مطلب : زندگی نامه شهدا، 
برچسب ها : شهید مهدی پوست فروش، عملیات کربلای 4 و 5، بسیج شیراز، عملیات های فتح المبین، گردان های خط شکن، آزادی خرمشهر، پادگان شهید دستغیب، سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی، شهدا، شهید، امام حسین (ع)، امام خمینی، جنگ تحمیلی، بنیاد شهید و امور ایثارگران، راهیان نور، جزیره لاوان،

امروز به خاطر کاری رفتم بنیاد شهید منطقه یک مشهد  یه نکته نظرمو جلب کرد اونجا یه آسانسور داره که من چندین بار رفتم یه کاغذ چسپوندن رو درش که آسانسور خراب است



برای من که هنوز جوونم بالا پایین رفتن از اون پله ها کاری نداره موقع بالا رفتن  خانم مسنی داشت به سختی پایین میومد  برگشتم بعد چند دقیقه هنوز داشت پایین میومد باهاش صحبت کردم مادر دو تا شهید بود دلم گرفت این همه تشکیلات عریض و طویل که عملا هم کار زیادی انجام نمیده نمی تونه یه آسانسور سالم داشته باشه که اکثر مراجعه کنندگان که از والدین شاهد و بالطبع افراد مسن و پیر هستن اینطور برای  انجام یه کار ساده  اداری عذاب نکشن



موقعی که به طبقه همکف رسیدم صحنه ای دیدم که بعضیا باید خجالت بکشن چون در قبال خیلی چیزا مسئولن یکی از کارمندای همون اداره درهمون آسانسوری که روش نوشته بود خراب است رو باز کرد راحت رفت بالا ... ظاهرا خرابی فقط برای مراجعه کنندگانه ...

البته این صحنه رو یکی دو بار دیگه هم دیده بودم ...


 

اومدم دم در دیدم رو یه میز فرمای طرح تکریم ارباب رجوع گذاشتن

که به درد سطل زباله هم نمی خوره



نوع مطلب : خبر نامه، 
برچسب ها : بنیاد شهید و امور ایثارگران، آسانسور، شهید، طرح تکریم ارباب رجوع، مسئولین، مشهد،





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات