تبلیغات
راهیان نور - مطالب دل نوشته ها
 
راهیان نور
شهادت هنر مردان خداست
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بارزان جماران


نگاهم به تانکی سوخته افتاد، تانکی که ساعاتی قبل بچه های گردان کمیل زده بود، آنقدر بی جان شده بودم که خودم را کشان کشان به زیر تانک رساندم، فکر می کردم سایه تانک می تواند کمکی باشد تا از این گرمای وحشتناک کمی آسوده بشوم، نمی دونم چقدر زمان گذشت، ولی زیر تانک از شدت گرما از حال رفتم، بچه های روایت فتح در بدر دنبال من بودند، نمی دونم چطور من را زیر تانک پیدا کردند، به هر حال با آخرین نفر بر زرهی( خشایار) من را  به عقب رساندند.بسیاری از بچه ها از گرما شهید شدند و تعدادی دیگر اسیر....حکایت زیر دلنوشته ای است از آخرین مقاومت رزمندگان اسلام در برابر کفر:

حسین،حسین، حسین

جانم فدای لب عطشانت ، عباس ام ، بگوشم

مومن خدا ، عباس جان، فرشته ها بالهاشون سوخت، پس کجاست کاسه ی کوثر

حسین جان، خفاشها این عقب لونه کردند، ،قاصدک ها انشالله در راهند

عباس جان، غبار سنگینه،نکنه قاصدک هات قبله رو گم کنند
حسین،حسین،حسین، مفهوم شد...

حسین جان، شرمنده فرشته هات ، ابر سیاه رو سرمون سنگینی می کنه، بارشش قطع نمی شه
به  فرشته هات  بگو، اوج نگیرند...سه دو بگوشم مفهوم شد...مفهوم شد، به گوش باش حسین جان.............

عباس، عباس ، عباس

جانم فدای امام، بگوشم

حسین جان، عباس بارانی شده، قربون فرشته هات برم که غریب شدند امروز 

عباس  جان، غربت چیه، عاشق مولا که غریب  نمی مونه

حسین جان، جانم فدای لاله هات، کاش عباس بی دست نمی شد...حسین تنها بمونه

عبا س جان، شبنم نشین  دستاتم، یا علی برادر، تا طوفان در دشت است، خارها را درو می کنیم به فضل جدت،شاید این آخرین قاصد باشد از باغ لاله ها....

حسین جان، این چه حرفیه، نداشتیم ، عزیز دلم روح شبنم را در لاله ها زنده نگه دار...

جانم فدای مولا، شبنمی باقی نمونده تا لاله ها رو زنده نگه دارم...حلالم کن عزیز دل، با شقایق های زخمی جاری می شیم  تو خیزران
 یا علی ، انشالله به کوثر برسیم

حسین جان، قبول باشه برادر، قولت یادت نره، دستمو باید بگیریها...

عباس جان، فدای تو و جدت  بشم،  انشالله ابوالفضل دستات رو بگیره،  تمام 

1- در زمان عملیات، برای لو نرفتن در هنگام گفتگو توسط دشمن و منافقین کوردل ، رمز گزاری می کردند و بسیاری از واژه ها بسیار زیبا ادا می شد، باشد روزی کسی همت کند ، تحقیقی در اینباره انجام بدهد، لااقل من تا به حال در اینباره چیزی ندیده ام..
2-عملیات بیت المقدس هفت در منطقه عمومی شلمچه در اوج گرما در 22 خردادماه 1367 با رمز یا ابی عبدالله(ع)، توسط بچه های لشگر27 حضرت رسول (ص)و لشگرهای دیگر سپاه انجام شد. بیش از 2200 نفر اسیر گرفته شدند و تعداد کشته ها و زخمی های دشمن به18200 نفر رسید. اما در این عملیات بعد از اینکه دشمن متحمل خسارات فراوانی شد. تاکتیکش را عوض کرد ومتاسفانه جلوی دو لشگر کربلا(بچه های شمال) و نجف ( بچه های اصفهان) را گرفت و اجازه داد تا گردان کمیل از لشگر 27 حضرت رسول(ص) که در میانه حرکت می کرد تا خیابانهای بصره جلو بیاید بعد عقبه را با هواپیما، بالگرد، توپ و خمپاره بست. عملیات در گرمای 50 درجه انجام شد، بسیاری از بچه ها به خاطر نرسیدن آب به خط مقدم از تشنگی و گرمازدگی شهید شدند و عده ای از بچه ها مردانه تا آخرین تیر تفنگشان جنگیدند ومتاسفانه اسیر شدند.

3- عکس بالا در منطقه شلمچه در اوج نبرد گرفته شده، بچه ها برای اینکه دشمن تصور کند تعدادشان زیاد است، دائم از نقطه ای به نقطه ی دیگر کوچ می کردند، هرم گرما در عکس و چهره فرشتگان زمینی خدا مشخص است....



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : راهیان نور، عملیات بیت المقدس، خاطره، شهید، خرمشهر،


و مرگ نیستی


آغاز تازه ها هستی


بیا که با تو بیاغازم


آن جهانم را


نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : راهیان نور، شهید، مرگ،

بسم رب الشهداء و الصدیقین


از سفر به جنوب نمیتوانم بگویم...

روایت شدنی نیست!

بسم رب الشهداء و الصدیقین


از سفر به جنوب نمیتوانم بگویم...

روایت شدنی نیست!

فقط باید بود!!!

هرچه شنیدیم روایت بود تا اینکه رفتیم...

فقط کمی در هوایی نفس کشیدیم که شهدا در آن ...

شلمچه...

پاسگاه زید...

طلاییه...

اروند...

پادگان شهید رستم پور و خشم شب...

هویزه...

فتح المبین...

فکه...

دوکوهه و گردان تخریب...

همه اش یه جوری انگار روی زمین نبود...

اما؛

شرهانی...!

برایم یک چیز دیگر بود!

غروب جمعه؛ مزار شهید گمنام؛ تنهای تنها؛ و ...

شرهانی...!

کانال و دست نوشته های یا فاطمه الزهرا و السلام علیک یا ابا عبدالله و ...

باز شرهانی...!

شرهانی انگار همه اش آسمان یود...!

گسنرده؛ باز؛ افق بی انتها...

و غربتی بی پایان...!

و بی نهایت نزدیک به زمین...

انگار آن حوالی دستت به آسمان می رسید!

...

دلم بدجوری در شرهانی جاماند!

خوش به حالش جای خوبی بود!

خوش به حال خادمین شهدا...!



نوع مطلب : دل نوشته ها، خاطرات، 
برچسب ها : راهیان نور، شهید، سفر به جنوب،
تصویری جالب در مورد شهیدان و وطن
 
فردایی که وعده داده بودین...

قرار بود خون شهدارو پایمال نکنیم...

پس چی شد؟

عهدهایی که با شهدا بستیم چی شد؟

قولامون یادمون رفت؟



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : راهیان نور، قول، شهید، خون شهدا،

دلم گرفته

می خواهم بال بگشایم و در آسمان شهادت پرواز كنم

معشوق من

الها

دستهایم را بگیر و پاهایم را از زمین جدا كن



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : راهیان نور، شهادت، خدایا، الها،

یَهْدی للحقّ

می گفتند:
شلمچه را نمی شود بنویسی، شلمچه را باید ببینی. 
یکی هم می گفت: شلمچه را حیف است تنها با چشم سر ببینی، کم بهره می مانند

آنان که به چشم سر اکتفا می کنند.
ضرر می کنند آنان که با چشم دل شلمچه را نمی بینند.
حالا تو بگو: با چشم دلی که سالها بسته مانده، خدایا چه کنم؟




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دردانه خدا.شلمچه.شهید.شهادت.جنوب.جبهه.راهیان نور،


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی