تبلیغات
راهیان نور - مطالب ادبی
 
راهیان نور
شهادت هنر مردان خداست
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بارزان جماران
1392/06/14

سلام بر آن دل های پاک بی زنگار

سلام بر آن قلب های سرخ عاشق

سلام بر آن چشم های مرطوب

سلام بر آن ارواح مهربان

سلام بر آن وجودهای خدایی شده

سلام بر آن اشک های جاری

سلام بر آن نواهای دلنشین

سلام بر آن ناله های آتشین

سلام بر آن خون های داغ

سلام بر آن نفس های تهذیب شده

سلام بر آن تن های بی سر و سرهای بی چشم

سلام بر آن دست ها و پاهای جدا از پیکر

سلام بر آن عشق های آسمانی

سلام بر آن بال های بهشتی

سلام بر آن کشتگان حق

سلام بر آن پروانه های سوخته

و آن شمع های آب شده

سلام ، سلام ، سلام بر شهدا



نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها : راهیان نور، سلام، شهید،
1392/03/28

  زیـبـا باش، زیبـا زنـدگـی کن ، زیبا بیندیش ،

      زیبـا بخـنـد کـه خـنـده و تبسـم،

      جـلوه زیبائـی پروردگارست ...



نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها : راهیان نور، زیبا، پروردگار، خنده و تبسم، زیبا بیاندیش، زندگی،

«انتظار»

دلم قرار نمی‌گیرد از فغان بی‌تو

سپندوار زکف داده‌ام عنان بی‌تو

ز تلخ‌کامی دوران، نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی‌تو

چو آسمان مه‌آلوده‌ام ز تنگ‌دلی

پر است سینه‌ام ز اندوه گران بی‌تو

نسیم صبح نمی‌آورد ترانة شوق

سر بهار ندارند بلبلان بی‌تو

لب از حکایت شب‌های تار می‌بندم

اگر امان دهدم چشم خون‌فشان بی‌تو

چو شمع کشته ندارم شراره‌ای به زبان

نمی‌زند سخنم آتشی به جان بی‌تو

ز بی‌دلی و خموشی چون نقش تصویرم

نمی‌گشایدم از بی‌خودی زبان بی‌تو

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی‌تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو «امین»

جدا ز خلق به محراب جمکران بی‌تو

     «شعری از مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای»



نوع مطلب : ادبی، دل نوشته ها، 
برچسب ها : راهیان نور، مقام معظم رهبری، انتظار، شعر،

gh

هر كجـا كردم بــه یــاد سجــده‌ات ساز ركــوع
                               چــون مــه نــو تا فلك رفـــتم به پـــرواز ركوع
پیش از آن كز خاك من بالد نهــــال زنــــدگی
                               می‌رســــد از بــــار دل در گوشـــم آواز ركوع
پیچ و تاب موجها، یكسر گهر گـردیــدنی اسـت
                               سجده انجــام اســت هــر جا دیدی آغاز ركوع
شخـص تسلیمی زپــرواز هــوســــــها شــرم دار
                               بــا هــوا كــاری نـدارد ســـرنگون تــا ز ركوع
مــا ضعیفــان را به ســامــان سلیمــانی بس است
                               ســـجده ایجــــاد نگــین و خاتـــم انداز ركوع
گــرمنــافق از تــواضــع صـــاحب دین می‌شود
                               تیــــغ هـم خـواهدنمـازی شد به پـــرواز ركوع
راست می‌تازم چو اشك از دیده تا دامان خاك
                               بـــــرنمــی‌دارد دمـــاغ سجـــده‌ام نـــاز ركوع
سركشی‌هــا زیــن ادا آغــوش رحمــت می‌شود
                               دیگر ای غافل!‌چه می‌خواهـی زاعــجاز ركوع؟



نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها : راهیان نور، ركوع،
1392/01/18

خدا تنها دروازه امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود

تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت

تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد

تنها کسی است که وقتی همه رفتند می ماند

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود

و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرید نه با تنبیه کردن



نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها : راهیان نور، خدا،

ای عابر بزرگ که با گامهای تو

از انتظار پنجره تجلیل می شود

 

تا کی سکوت و خلوت این کوچه های سرد

بر چشم های پنجره تحمیل می شود؟

 

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش

امسال هم بدون تو تحویل می شود؟

 

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو

بازار وزن و قافیه تعطیل می شود

 

آنروز هفت سین اهورایی بهار

موعود! با سلام تو تکمیل می شود



نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها : راهیان نور، ظهور امام زمان(عج)، سال نو،

گفتم: کجا؟ گفتا به خون، گفتم که کی؟ گفتا کنون؛ گفتم چرا؟ گفتا جنون، گفتم نرو، خندید و رفت...

شهید ارمنی

به او گفتم چرا از عشق می‌نویسی؟، گفت تا تو عاشقانه بخوانی.

گفتم چرا گل‌ها در دل زمین مخفی شده‌اند؟، گفت برای این‌که یاد زمین همیشه خوش‌بو بماند.

گفتم مرهم زخم‌هایت چیست؟، گفت درد و ترجمه زخم‌ها صبوری است.

گفتم از غم هجران چه کنم؟، گفت بسوزا، چاره‌اش را که خواستم، گفت: بساز.

گفتم کرخه را یادت هست؟ گفت یاد قبرهای کنده در آن به خیر.

گفتم نخل‌های کارون را یادت هست چه زیبا بودند؟، گفت عاشوراهایش زیباتر بودند.

گفتم طلائیه یادت هست؟، گفت با شقایق‌های شن‌هایش آشنایم.

گفتم سه راه شهادت؟ ناله‌ای زد و گفت آن‌جا میعادگاه هر عاشقی بود که با خدای خودش وعده شهادت می‌گذاشت، آن‌جا نقطه وصل آسمان به زمین بود، در آن‌جا بود که ما همت را بدرقه کردیم.

گفتم دلم برای شلمچه تنگ است؛ گفت یاد ستاره‌های آسمانش به خیر، یاد شقایق‌های میدان مینش، یاد خرازی به‌خیر، یاد کربلای پنج به خیر و یاد ندای "یا زهرا (س)" به خیر.

گفتم فکه...، گفت خوشا آنان‌که رمل‌های گرم، سجاده‌ی عروجشان شد.

گفت می‌دانی "بسیجی سر جداست" یعنی چه؟ و در آن لحظه احساس کردم که ای کاش به اندازه سنگ‌ریزه‌های خاک‌ریز معنای پیکر بدون سر را می‌فهمیدم و درک می‌کردم که بسیجی همیشه سر جداست.

گفت یادت نرود به هر شهیدی که رسیدی، یادی از عشق و ایمان کن و یادت نرود که حیثیت انقلاب از خون شهداست.

چفیه‌اش را بویید و گفت بوی یاس‌های سفید همه جا راپر کرده است، آواز لحظه سرخ پرکشیدن یک گردان در وسط میدان؛ گفت و من لحظه سبزعروج را به یاد آوردم از دست‌های خونینی که هنوز از پیکر جدا بودند و من به یاد بال‌های پروازی افتادم که تا قله عشق پر گشودند.

او از سکوت شب‌های حمله گفت و من یاد آخرین فریاد شهیدی افتادم که می‌گفت جانم فدای رهبر؛ برایم از مرام شقایق‌ها گفت از ایثار گل‌های یاس. گفت می‌دانی چرا با لاله‌ها بیعت می‌کنیم؟ برای این است که از آلاله‌ها حمایت کنیم؛ او رفت...

و من فریاد زدم و ...

«گفتم: کجا؟ گفتا به خون، گفتم که کی؟ گفتا کنون؛ گفتم چرا؟ گفتا جنون، گفتم نرو، خندید و رفت...»



نوع مطلب : دل نوشته ها، ادبی، 
برچسب ها : شهید.شهادت.عشق.عاشقانه.زخم.درد.صبور.غم.هجران.شقایق.طلائیه.فكه.دوكوهه.عاشورا.شلمچه.میدان مین.خرازی.كربلا.بسیجی.رهبر.لاله.راهیان نور.،


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی