راهیان نور tag:http://raheannor.mihanblog.com 2019-09-12T17:03:33+01:00 mihanblog.com مولای من، سلام 2013-09-05T04:06:32+01:00 2013-09-05T04:06:32+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/283 کاظمی

]]>
سلام 2013-09-05T04:03:01+01:00 2013-09-05T04:03:01+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/282 کاظمی سلام بر آن دل های پاک بی زنگار سلام بر آن قلب های سرخ عاشق سلام بر آن چشم های مرطوب سلام بر آن ارواح مهربان سلام بر آن وجودهای خدایی شده سلام بر آن اشک های جاری سلام بر آن نواهای دلنشین سلام بر آن ناله های آتشین سلام بر آن خون های داغ سلام بر آن نفس های تهذیب شده سلام بر آن تن های بی سر و سرهای بی چشم سلام بر آن دست ها و پاهای جدا از پیکر سلام بر آن عشق های آسمانی سلام بر آن بال های بهشتی سلام بر آن کشتگان حق سلام بر آن پروانه های سوخته و آن شمع های آب شده سلام ، سلام ، سلام بر سلام بر آن دل های پاک بی زنگار

سلام بر آن قلب های سرخ عاشق

سلام بر آن چشم های مرطوب

سلام بر آن ارواح مهربان

سلام بر آن وجودهای خدایی شده

سلام بر آن اشک های جاری

سلام بر آن نواهای دلنشین

سلام بر آن ناله های آتشین

سلام بر آن خون های داغ

سلام بر آن نفس های تهذیب شده

سلام بر آن تن های بی سر و سرهای بی چشم

سلام بر آن دست ها و پاهای جدا از پیکر

سلام بر آن عشق های آسمانی

سلام بر آن بال های بهشتی

سلام بر آن کشتگان حق

سلام بر آن پروانه های سوخته

و آن شمع های آب شده

سلام ، سلام ، سلام بر شهدا

]]>
پاهای بسته فرزند خمینی 2013-08-31T07:38:11+01:00 2013-08-31T07:38:11+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/281 کاظمی  پیکر این شهید که پس از 12 سال ، چهره نمایانده است ،ویژگی بسیار بارز و تکان دهنده ای دارد.دست ها و پاهای جسد با سیم تلفن بسته شده و در غربت و مظلومیت بی مانندی ،به احتمال قوی ، زنده به گور گردیده است.سیم تلفن های دور پاها به خوبی مشخص است.این معامله ای است که بعثی ها با بسیاری از بسیجیان و پاسداران مظلوم گرفتار شده در حلقه ی محاصره ی فکه کردند.آیا به راستی کسی جز این رزمندگان بی نام و نشان ،شایستگی اطلاق عنوان «فرزند خمینی» را دارد؟کسانی تنها به عشقِ آن نایب امام عصر(عج) وحشیانه ترین شکنجه  پیکر این شهید که پس از 12 سال ، چهره نمایانده است ،
ویژگی بسیار بارز و تکان دهنده ای دارد.
دست ها و پاهای جسد با سیم تلفن بسته شده و در غربت و مظلومیت بی مانندی ،
به احتمال قوی ، زنده به گور گردیده است.
سیم تلفن های دور پاها به خوبی مشخص است.
این معامله ای است که بعثی ها با بسیاری از بسیجیان و پاسداران مظلوم گرفتار شده در حلقه ی محاصره ی فکه کردند.
آیا به راستی کسی جز این رزمندگان بی نام و نشان ،
شایستگی اطلاق عنوان «فرزند خمینی» را دارد؟
کسانی تنها به عشقِ آن نایب امام عصر(عج) وحشیانه ترین شکنجه ها را به جان خریدند و با گوشت و پوست و خون خود ، با امامِ عشق بیعت نمودند.

]]>
26 مرداد سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی ایران گرامی باد 2013-08-15T14:05:32+01:00 2013-08-15T14:05:32+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/280 بارزان جماران 26مرداد سال 1369، نخستین گروه آزادگان به میهن اسلامی بازگشتند و ایران را از عطر حضور خود آکنده کردند. آن روز، یادآور خاطره شیرین بازگشت آزادگان به میهن اسلامی است. روزی مبارک که در آن، صابران راست قامت جمهوری اسلامی ایران، پس از سال ها دوری از وطن به خاک میهن پای گذاشتند و به آغوش خانواده و ملت بازگشتند                               &n
26مرداد سال 1369، نخستین گروه آزادگان به میهن اسلامی بازگشتند و ایران را از عطر حضور خود آکنده کردند. آن روز، یادآور خاطره شیرین بازگشت آزادگان به میهن اسلامی است. روزی مبارک که در آن، صابران راست قامت جمهوری اسلامی ایران، پس از سال ها دوری از وطن به خاک میهن پای گذاشتند و به آغوش خانواده و ملت بازگشتند

                                                                                           


آزادگان در کلام معمار کبیر انقلاب

قلم، ناتوان از وصف آزادگان

ما را چه رسد که با این قلم های شکسته و بیان های نارسا در وصف اسرا که سلامت خویش را از دست داده اند، مطلبی بنویسیم یا سخنی بگویم. زبان و بیان، عاجز از ترسیم مقام بلندپایه عزیزانی است که برای اعلای کلمه حق و دفاع از اسلام و کشور اسلامی جانبازی نموده اند. در اقدام شریف... اسیرانی که در زندان های مخوف دشمن، شجاعانه بر سر دشمنان بشریت فریاد می کشند، چگونه می توان سخن گفت.

آزادگان؛ شیرمردان در بند

اسرا، با استقامت و پایداری و پای مردی خویش، به بنیانی مرصوص مبدل گشته اند که نه تهدید ابرقدرت ها آنان را به هراس می افکند و نه از محاصره ها و کمبودها به فغان می آیند و نه از خیانت و وحشی گری های صدامِ دیوانه و افسار گسیخته رو به زوال در زدن شهرها و ویران کردن خانه ها و... خم به ابرو می آورند و چون گذشته به راه خود که همان راه اسلام عزیز و عزت و شرف و انسانیت است، ادامه می دهند و زندگی با عزت را در خیمه مقاومتِ صبر، بر حضور در کاخ های ذلت و نوکری ابرقدرت ها و سازش و صلح تحمیلی ترجیح می دهند.

پاسخ به نامه یک آزاده

من ناراحتی شما عزیزان دربند را احساس می کنم. شما هم ناراحتی پدرتان را که فرزندان عزیزش دور از وطن هستند، احساس کنید. عزیزان من! سید و مولای همه ما، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بیش از همه شماها و ماها در رنج و گوشه زندان به سر بردند. برای اسلام عزیز، شما صبر کنید. خداوند فرج را اِنْ شاء اللّه تعالی نزدیک می نماید و پدر پیر شما را با دیدن شما شاد می فرماید. به همه عزیزان دربند سلام مرا برسانید. من از دعای خیر فراموشتان نمی کنم. خداوند حافظ شما باشد.

آزادگان در کلام مقام معظم رهبری

صبر و استقامت شما به اسلام آبرو بخشید

شماها ده سال، هشت سال ـ کمتر یا بیشتر ـ سخت ترین دوران را گذراندید. جوانی و زندگی باطراوت دوران شباب را در راه خدا دادید، اما ضرر نکردید؛ چون با خدا معامله کردید. صبر و استقامت شما، به اسلام آبرو بخشید. خانواده های شما با صبر خود اسلام را روسفید کردند و به نظام و جمهوری اسلامی آبرو دادند. در این مدت هشت سال و ده سال و دوران تلخ اسارتِ شما در دست دشمن، ملت ایران با سربلندی از گذرگاه های بسیار سختی عبور کرد. این ملت در جاده آسفالته حرکت نکرد. گردنه های زیادی را طی کرد و با خطرها مواجه شد...ما به شما و به خانواده های شما و به مجاهدت شما افتخار می کنیم.

شما آبرومند و پیروز و سربلند برگشتید

اینکه ما به اسرایمان، آزادگان می گوییم، بی وجه نیست. شما که برگشتید، آبرومند و سربلند برگشتید. دین و اعتقاد و دل بستگی تان به امام و اسلام و انقلاب را حفظ کردید. پیش دشمن، آبروی ملت را حفظ نمودید و ملت را سرشکسته نکردید. اینها خیلی ارزش دارد. امروز هم که برگشتید، بحمداللّه پیروز برگشته اید. ... شما آزادگان و عزیزان زندانی و دربند ما و نیز ملت ایران، حجت را بر مسئولان و ما تمام کردید. ... هیچ کس در نظام جمهوری اسلامی، با داشتن چنین ذخیره های ارزشمندی مثل شماها و مثل بقیه آحاد ملت در مقابل دشمنان، یک لحظه احساس ضعف نخواهد کرد. ... شما عزیزان مثل گذشته به خدا توکل کنید. با خدا ارتباطتان را حفظ کنید. دستاورد دوران اسارت را مثل ذخیره ارزشمندی برای خودتان نگه دارید.

شما که آمدید، قدرت این ملت ظاهرتر شد.

شماها که آمدید، قدرت این ملت ظاهر شد. امروز، دشمن از دست اندازی به انقلاب مأیوس است، اما از دشمنی پشیمان نیست. ملت ما باید به هوش باشد. اولین وظیفه ما این است که کشورمان را از همه جهت قدرتمند کنیم. امروزه همه برنامه های دولت جمهوری اسلامی، در خط قدرت بخشیدن به ایران اسلامی است. اسلام هم پشتوانه ماست. شما به عنوان عناصر ورزیده، امتحان داده، زجر کشیده و آبدیده که از میدان های خطر عبور کرده اید، جزو درخشنده ترین نگین های این مجموعه می توانید باشید.

]]>
عید سعید فطر بر عاشقان الله و یاران مهدی(عج) مبارک باد 2013-08-08T07:50:48+01:00 2013-08-08T07:50:48+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/278 کاظمی صدای پای عید می آید و دل مومن بر سر دو راهی آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکلیف است.. از آمدن آن یک دل شاد باشد یا از رفتن این یک محزون؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش یک ماه عبادت و شست و شوی جان در نهر پاک رمضان است. عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

صدای پای عید می آید و دل مومن بر سر دو راهی آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکلیف است.. از آمدن آن یک دل شاد باشد یا از رفتن این یک محزون؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش یک ماه عبادت و شست و شوی جان در نهر پاک رمضان است.

عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

]]>
سیدعلی خامنه ای ... 2013-08-04T04:54:43+01:00 2013-08-04T04:54:43+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/277 کاظمی

]]>
در همه حال شكرگزارش باشید 2013-08-03T21:17:10+01:00 2013-08-03T21:17:10+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/276 کاظمی گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

]]>
ارتقاء شهید شیرودی 2013-07-22T14:42:05+01:00 2013-07-22T14:42:05+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/275 کاظمی دنیا در مقابل شهدا به خاك افتاد كاش درس بگیریم وقتی جنگ شروع شد، بنی‌صدر دستور تخلیه پادگانها را صادر کرد، شهید شیرودی آن موقع در پایگاه هوانیروز کرمانشاه بود. دستور داده شده بود که ضمن تخلیه پادگانها، زاغه مهمات را نیز با یک راکت از بین ببرند. اما شیرودی می‌گوید که حیف نیست این همه مهمات از بین برود. او با کمک چندتن از هم رزمانش با هیلکوپتر به صف مهاجمان عراقی هجوم برده و آنان را متوقف می‌سازند. و با این تز که اگر بازداشتمان کردند که چرا پادگان را تخلیه نکردید، مهم نیست چون مملکت در خطر اس

دنیا در مقابل شهدا به خاك افتاد

كاش درس بگیریم

وقتی جنگ شروع شد، بنی‌صدر دستور تخلیه پادگانها را صادر کرد، شهید شیرودی آن موقع در پایگاه هوانیروز کرمانشاه بود. دستور داده شده بود که ضمن تخلیه پادگانها، زاغه مهمات را نیز با یک راکت از بین ببرند.

اما شیرودی می‌گوید که حیف نیست این همه مهمات از بین برود. او با کمک چندتن از هم رزمانش با هیلکوپتر به صف مهاجمان عراقی هجوم برده و آنان را متوقف می‌سازند. و با این تز که اگر بازداشتمان کردند که چرا پادگان را تخلیه نکردید، مهم نیست چون مملکت در خطر است، جلوی دشمن ایستادگی می‌کنند. شجاعت شیرودی در تمام خبرگزاریهای جهان منعکس می‌شود. بنی‌صدر هم برای حفظ ظاهر، چند درجه تشویقی برای شیرودی صادر می‌کند و درجه او را از ستوان‌یار سوم خلبان به درجه سروان ارتقاء می‌دهد

اما جالب‌تر از همه نحوه برخورد شهید شیرودی با این قضیه می‌باشد.

نامه شهید شیرودی

از: خلبان علی‌اکبر شیرودی

به: پایگاه هوانیروز کرمانشاه

موضوع: گزارش

اینجانب که خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می‌باشم و تاکنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگها شرکت نمود‌ه‌ام، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته ام.

لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده‌اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوان‌یار سومی که قبلاً بوده‌ام برگردانید. در صورت امکان امر به رسیدگی این درخواست بفرمائید.

باتقدیم احترامات نظامی

خلبان علی‌اکبر شیرودی

]]>
كاش بسیجی می ماندیم 2013-07-17T15:13:54+01:00 2013-07-17T15:13:54+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/274 کاظمی  راستـــــی ! چـــه میـــشد اگـــر بسیجـــی می مــانـــدیم و بسیجـــــــی مــی مُـــــردیــم ......؟!! چــه میشـــد اگــر ، فــرامــوش نمــی کــردیم رشــادت هــا را ، صفـــا را ، صمیـمیــت را .....

 راستـــــی !

چـــه میـــشد اگـــر بسیجـــی می مــانـــدیم و

بسیجـــــــی مــی مُـــــردیــم ......؟!!

چــه میشـــد اگــر ،

فــرامــوش نمــی کــردیم رشــادت هــا را ، صفـــا را ، صمیـمیــت را .....

]]>
راهِ فــَکـّـه تا خــدا ....!! 2013-07-17T15:06:34+01:00 2013-07-17T15:06:34+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/273 کاظمی کعبــه ! سنــگِ نشــانـی اســت کــه ره گــم نشـــود حــاجی احــرام دگــر بنـــد ببیـــن یار کجـــاست.... ؟!   نـــم پــائیــزی آذرمـــاه، پــادگــانِ دوکــوهه را شستـــه بــود.  رایحــهء دلپــذیـر و نـوازش دهنــده از علفهــای ریــز کنــار زمیــن صبحگــاه ، بــه مشــام مــی رسیــد... سعیــد از فکـّـه به پـادگـان آمــده بـود تـا بعضــی از وسـایـل مـورد نیــاز را بـه جــلو ببــرد. پیــاده اطـراف زمیــن صبحگــاه قــدم میــزد و بــا خــود نجــوا مــیکـرد : دوکـوهه ا کعبــه ! سنــگِ نشــانـی اســت کــه ره گــم نشـــود

حــاجی احــرام دگــر بنـــد ببیـــن یار کجـــاست.... ؟!

 

نـــم پــائیــزی آذرمـــاه، پــادگــانِ دوکــوهه را شستـــه بــود.

 رایحــهء دلپــذیـر و نـوازش دهنــده از علفهــای

ریــز کنــار زمیــن صبحگــاه ، بــه مشــام مــی رسیــد...

سعیــد از فکـّـه به پـادگـان آمــده بـود تـا بعضــی از وسـایـل مـورد نیــاز را بـه جــلو ببــرد.

پیــاده اطـراف زمیــن صبحگــاه قــدم میــزد و بــا خــود نجــوا مــیکـرد :

دوکـوهه الســـلام ای خــانــه عشــق ،

 ســلام مــا بــه تــو میخــانه عشــق...

در همیــن حیــن بــه یکــی از دوستــان زمــان جنــگ بــرخــورد کــرد

 کــه بــه طــرف حسینیــهء حــاج همـّـت مــی رفــت.

ســلام و علیک گـــرمــی کــرد.

حـرارت احـوال پــرسی طـرف مقـابل بیشتــر بـود.

 سعیــد را گـرم در آغــوش گــرفــت و تبسّمــی کـرد و گفــت :

 آقــا سعــیـد اگـر مــا رو نــدیـدی حــلالمــون کــن !

سعیـــد گفـت: خِیــره داداش ، کجــا انشــاءاللــه ؟

ـ بـا اجــازتــون داریـم میریــم مکــّه ، حـج عمــره .

سعیـد تبســّـم ِ زیبــایی بــه دوستــش کــرد و گفــت :

 انشـاءالله کـه قبـول باشـه ،تـو داری میــری مکـّــه ،

 مـا داریم میریــم فکــّه .

 بــریم ببینیــم کــدوممــون زودتــر بـه خــدا می رسیــم !

دو هفتــه گــذشت و آن دوسـت مســافـر از حـج بــر گشــت.

چــه بســا ســوغـاتی ، آب زمــزم و تسبیــح هــم

 از مکـّـه برای سعید آورده بــود.

وارد محــل شــد ، چشمــش بــه روی اعــلامیــه روی دیــوار قفــل شـــد:

 شهیــــد سعیـد شــاهــدی ، محــل شهــادت فکـــه

 هنگــام تفحــص شهـــداء...

]]>
دائماً اهل طهارت و پاکی باشید 2013-07-15T08:04:50+01:00 2013-07-15T08:04:50+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/272 کاظمی وضو در هنگام کار به مثابه ی تطهیر در حین عبادت استهر صبح که برای کار بر می خیزید، وضویی بگیرید و بعد از آن نوزده بار «بسم الله الرّحمن الرّحیم» به عدد حروف این آیه ی مبارکه تلاوت کنید تا آن «وضو» تطهیرتان کند و آن «بسم الله» آفات و بلیّات و شعله های اشتغالات جهنّمی دنیا را از شما دور نماید. این قدر به زور و بازوی تان متّکی نباشید، رزق را باید از جای دیگر بدهندشما دائماً اهل طهارت و پاکی باشید، رزق تان وسیع خواهد شد. «شرح مراتب طهارت»-علاّمه حسن زاده ی آملی وضو در هنگام کار به مثابه ی تطهیر در حین عبادت است

هر صبح که برای کار بر می خیزید، وضویی بگیرید و بعد از آن نوزده بار

«بسم الله الرّحمن الرّحیم» به عدد حروف این آیه ی مبارکه تلاوت کنید

تا آن «وضو» تطهیرتان کند و آن «بسم الله» آفات و بلیّات و شعله های

اشتغالات جهنّمی دنیا را از شما دور نماید.

این قدر به زور و بازوی تان متّکی نباشید، رزق را باید از جای دیگر بدهند

شما دائماً اهل طهارت و پاکی باشید، رزق تان وسیع خواهد شد.

«شرح مراتب طهارت»-علاّمه حسن زاده ی آملی

]]>
سردار شهید احمد کاظمی 2013-07-13T05:14:15+01:00 2013-07-13T05:14:15+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/271 کاظمی سردار کاظمی در نوجوانی؛ وی در ۲ مرداد ۱۳۳۷ در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد.وی در سن ۱۸ سالگی، پس از تحصیلات دوره دبیرستان در به مبارزین در جبهه‌های جنوب لبنان پیوست.احمد کاظمی با پیدایش جرقه های انقلاب اسلامی به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداخت و در بیست و سومین بهار زندگی خود، در اوایل سال 59 به کردستان رفت تا با رزمی بی امان، دشمنان داخلی انقلاب را منکوب نماید.همچنین احمد کاظمی پس از اغاز جنگ تحمیلی با یک گروه ۵۰ نفره در جبهه‌های آبادان حضور یافت و در براب اشغالگران عراقی ایستاد.حضور مستقیم وی

سردار کاظمی در نوجوانی؛ وی در ۲ مرداد ۱۳۳۷ در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد.



وی در سن ۱۸ سالگی، پس از تحصیلات دوره دبیرستان در به مبارزین در جبهه‌های جنوب لبنان پیوست.




احمد کاظمی با پیدایش جرقه های انقلاب اسلامی به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداخت و در بیست و سومین بهار زندگی خود، در اوایل سال 59 به کردستان رفت تا با رزمی بی امان، دشمنان داخلی انقلاب را منکوب نماید.




همچنین احمد کاظمی پس از اغاز جنگ تحمیلی با یک گروه ۵۰ نفره در جبهه‌های آبادان حضور یافت و در براب اشغالگران عراقی ایستاد.




حضور مستقیم وی در خط مقدم جبهه باعث شد از ناحیه پا ، دست ، و کمر بارها مجروح گردیده و یک بار نیز انگشت دستش قطع شود.




کاظمی جوان در جبهه جنگ با عراق.








کاظمی در دوران مبارزه با رژیم طاغوت.




عکسی از فرماندهان سپاه ایران در جنگ با عراق ایستاده از راست : یحیی رحیم صفوی، احمد کاظمی ـ نشسته از راست حسین خرازی ، بقایی ، محسن رضایی ، حسن باقری،




عکس یادگاری کاظمی و رهبر انقلاب در جبهه.




وی پس از جنگ به تحصیل پرداخت و مدرک کارشناسی خود را در رشته جغرافیا و کارشناسی ارشد را در رشته مدیریت دفاعی گذراند و موفق شد دانشجوی دکتری در رشته دفاع ملی گردد.




کاظمی به علت کفایت و شجاعت از سوی آیت‌الله خامنه‌ای ۳ مدال فتح دریافت کرد.



سردار کاظمی و جمعی از فرماندهان سپاه در کنار رهبر انقلاب. وی در اواسط سال ۱۳۸۴ از سوی فرمانده کل سپاه، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شده بود.




عکس یادگاری سردار کاظمی و دو پسرش در سال های پایانی عمر خود.




سانحه هوایی سقوط هواپیمای فالکن در نزدیکی ارومیه که به شهادت جمعی از فرماندهان سپاه از جمله سردار کاظمی منجر شد.




رهبر انقلاب بر بالای پیکر شهید کاظمی.

الله اكبر
اشهدان لا اله الا الله اشهدان محمدرسول الله اشهیدان علیاًولی الله

خداوندا فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می‌خواهم كه از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه كس هستی و قادر توانایی، ای خداوند كریم و رحیم و بخشنده، تو كرمی كن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.( فرازی از وصیت نامه شهید کاظمی)

]]>
فرازهایی از وصیتنامه شهید 12 ساله 2013-07-08T19:44:46+01:00 2013-07-08T19:44:46+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/270 کاظمی یکبار، بلکه چندبار باید این وصیتنامه را بخوانیم  تا بفهمیم که چطور جبهه برای بعضیها دانشگاهی بود که حتی بدون گذراندن تحصیلات مقدماتی، از آن فارغ التحصیل شدند و مدرک خود را از اباعبد ا..(ع) گرفتند. صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرگشودن، پرستو شدن سال 1349 بود که در کرج بدنیا آمد. در خانواده ای مذهبی؛ اما بیشتر از 12 سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند و به اصرار، پدر و مادر خود را راضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگیش ابدی شود. وصیتنامه اش را قبل از اعزام مخفی

صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرگشودن، پرستو شدن

سال 1349 بود که در کرج بدنیا آمد. در خانواده ای مذهبی؛ اما بیشتر از 12 سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند و به اصرار، پدر و مادر خود را راضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگیش ابدی شود. وصیتنامه اش را قبل از اعزام مخفیانه در نواری ضبط کرد و در گوشه ای پنهان؛ که بعد از شهادتش بدست خانواده اش رسید.

فرازهایی از وصیتنامه شهید 12 ساله، شهید رضا پناهی

بسم الله الرحمن الرحیم

مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه

هرکس من را طلب می کند می یابد مرا، و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم.

هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای "هل من ناصر ینصرنی" لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفه ای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می روم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.

پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم. و بحق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و بحق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله ...

خاطره ای از یکی از دوستان : از جلوی چادر رد میشدم . منظره جالبی دیدم . از تعجب نزدیک بود شاخ در بیارم .پسر بچه ای کم سن و سال جلوی چادر نشسته بود و داشت پوتین ها رو با حوصله واکس می زد.وقتی نزدیک رفتم گفت : سلام اخوی ! شما هم اومدی پوتین ها رو واکس بزنی ؟
-گفتم : مزد میگیری؟
-(با صدای بلند خندید و گفت :) آره! مزدش صلواته. چرا معطلی ؟ پوتین هات رو در بیار ببینم ....

شهید رضا پناهی

دانلود 2دانلود «مستند شهید 12 ساله» قسمت اول:با کیفیت 256kbps و با اندازه 34.44مگابایت - با کیفیت 100kbps و با اندازه 15.42مگابایت - با کیفیت 56kbps و با اندازه 5.08مگابایت

دانلود 2دانلود «مستند شهید 12 ساله» قسمت دوم: با کیفیت 256kbps و با اندازه 33.76مگابایت -با کیفیت 100kbps و با اندازه 14.99مگابایت - با کیفیت 56kbps و با اندازه 4.93مگابایت .

]]>
روایتی از حضور رهبر انقلاب در منطقه آغشته به آلودگی شیمیایی 2013-07-06T06:47:01+01:00 2013-07-06T06:47:01+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/269 کاظمی به ارتفاعات رسیدیم، همین‌ که از ماشین آمدیم پایین، یک هلی‌کوپتر که می‌خواست در آن منطقه به زمین بنشیند توجهمان را جلب کرد. با خودمان گفتیم در این شرایط ناامن آسمان، چه کسی با هلی‌کوپتر به این‌جا آمده؟ دیدیم یک برادر جانباز با دو عصا در زیر بغل از هلی‌کوپتر پیاده شد و پس از او یک نفر با لباس سپاه آمد که متوجه شدیم آیت‌الله خامنه‌ای است. به گزارش  فارس، این عکس مربوط می‌شود به حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در منطقه‌ عمومی حلبچه همزمان با عملیات والفجر 10 که در روزهای پایانی اسفندماه سال 1366

به ارتفاعات رسیدیم، همین‌ که از ماشین آمدیم پایین، یک هلی‌کوپتر که می‌خواست در آن منطقه به زمین بنشیند توجهمان را جلب کرد. با خودمان گفتیم در این شرایط ناامن آسمان، چه کسی با هلی‌کوپتر به این‌جا آمده؟ دیدیم یک برادر جانباز با دو عصا در زیر بغل از هلی‌کوپتر پیاده شد و پس از او یک نفر با لباس سپاه آمد که متوجه شدیم آیت‌الله خامنه‌ای است.

به گزارش  فارس، این عکس مربوط می‌شود به حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در منطقه‌ عمومی حلبچه همزمان با عملیات والفجر 10 که در روزهای پایانی اسفندماه سال 1366 صورت گرفت. منطقه‌ تصویر، ارتفاعات شندروین عراق است که حدود 36 ساعت پیش به تصرف نیروهای سپاه درآمده بود. آیت‌الله خامنه‌ای با توجه به مسئولیتشان در جنگ و در اداره‌ کشور، برای دریافت آخرین اطلاعات و مشاهدات عینی، شخصاً در منطقه حضور پیدا کرده بودند.

منطقه‌ شندروین در غرب رودخانه‌ی سیروان که مرز ایران و عراق است و در عمق حدود پنج شش کیلومتری خاک عراق قرار دارد. قرار بود نیروهای سپاه برای حفظ منطقه قرارگاهی در این ارتفاع تأسیس کنند. کارها به ‌سرعت آغاز شده بود. من در آن زمان مسئول عملیات لشکر 11 امیرالمؤمنین(ع) بودم. ما سوار بر خودرو از پایین به سمت ارتفاعات حرکت کرده بودیم. عراقی‌ها اگر چه منطقه را در زمین از دست داده بودند، اما آسمان در اختیار آن‌ها بود. منطقه هنوز پاکسازی نشده بود و به هیچ وجه امنیت در آن وجود نداشت. هواپیماهای عراقی مدام بر فراز آسمان پرواز می‌کردند و بمب می‌ریختند. توپخانه‌ دشمن هم بیکار نبود و روی منطقه آتش می‌ریخت.

به ارتفاعات رسیدیم، همین‌ که از ماشین آمدیم پایین، یک هلی‌کوپتر بل 206 که می‌خواست در آن منطقه به زمین بنشیند توجهمان را جلب کرد. با خودمان گفتیم در این شرایط ناامن آسمان، چه کسی با هلی‌کوپتر به این‌جا آمده؟ منتظر بودیم تا سرنشینان آن بیرون بیایند تا به ‌سرعت آن‌ها را منتقل کنیم مبادا هلی‌کوپتر توسط هواپیماها هدف قرار نگیرد. دیدیم یک برادر جانباز با دو عصا در زیر بغل و یک پای قطع‌شده از هلی‌کوپتر پیاده شد و پس از او یک نفر با لباس سپاه آمد که متوجه شدیم آیت‌الله خامنه‌ای است که آن زمان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی دفاع هم بودند. فکر می‌کنم ایشان برای استفاده‌ بیشتر از وقت با هلی‌کوپتر به این‌جا آمده بودند. همگی سریع سوار ماشین شدیم و به سمت محل تأسیس قرارگاه -که «قرارگاه نجف» نام گرفته بود- حرکت کردیم.

جدا از مسیر حرکت ما، منطقه‌ حلبچه و ارتفاعات شندروین و بالامبو هم به‌ شدت زیر آتش توپخانه و هواپیماهای دشمن قرار داشت. کل منطقه را با بمب‌های معمولی و شیمیایی هدف قرار می‌دادند. به محل ساخت قرارگاه رسیدیم. قرار بود سوله‌ای در محل یک شیاری -که از امنیت بیشتری برخوردار بود- ساخته شود. فکر می‌کردیم این کار انجام گرفته، اما وقتی به آن محل رسیدیم، متوجه شدیم هنوز این اتفاق نیفتاده و فقط توانسته بودند چند چادر برپا کنند.

حضرت آقا از ماشین پیاده شدند. نیروهای سپاه مشغول حفر سنگر برای نصب سوله بودند. از زیر یکی از چادرها، پتویی آوردند و روی یکی از سنگرهای نیمه‌کاره انداختند تا آیت‌الله خامنه‌ای روی آن بنشینند. همین که ایشان مستقر شدند در آن‌جا، هواپیماها مدام بمباران می‌کردند. نگران بودیم که نکند یکی از این بمب‌ها به این‌جا بخورد.

همه‌جای منطقه‌ عمومی حلبچه داشت بمباران می‌شد. حتی مشخص بود که خود شهر حلبچه هم بمباران شیمیایی می‌شود. حضرت آقا از مشاهده‌ این وضع ناراحت بودند، چون علاوه بر نیروهای ما، مردم بی‌گناه حلبچه هم قربانی می‌شدند. به همین ‌خاطر دستور اکید صادر کردند که سپاه هرچه سریع‌تر مردم حلبچه را تخلیه کند و آن‌ها را به سرعت برای مداوا به اردوگاه‌ها، درمانگاه‌ها و بیمارستان‌های پشت جبهه منتقل کند. در واقع ایشان در آن موقعیت، اولویت کار سپاه را بر انتقال مجروحان و مصدومان مردم حلبچه قرار دادند.

عکس فوق زمانی گرفته شد که حضرت آقا و همراهانشان از ماشین پیاده شده بودند و از ارتفاع به سمت محل قرارگاه نجف در یک سرازیری حرکت می‌کردند. من در این تصویر، اولین نفر در جانب راست آیت‌الله خامنه‌ای قرار دارم. در این تصویر دو نفری که لباس کردی به تن دارند، از نیروهای مهندسی-رزمی هستند و سه نفر از برادران که از همراهان ایشان بودند نیز در تصویر حضور دارند. ایشان حدود هشت یا نُه ساعت در آن ارتفاعات حضور داشتند و بعد سوار هلی‌کوپتر شدند و رفتند.

]]>
میلاد نرگس پنهان گرامی باد 2013-06-23T09:02:54+01:00 2013-06-23T09:02:54+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/267 کاظمی قدم ‌هایت بوسه‌گاه چشم‌هایمان ای گل نرگسجشن میلادت کاش به ضیافت ظهور می‌پیوست میلاد نرگس پنهان گرامی باد

قدم ‌هایت بوسه‌گاه چشم‌هایمان ای گل نرگس
جشن میلادت کاش به ضیافت ظهور می‌پیوست

میلاد نرگس پنهان گرامی باد

]]>
زندگی نامه شهید چمران 2013-06-21T18:05:12+01:00 2013-06-21T18:05:12+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/265 کاظمی برای مشاهده به ادامه مطلب بروید...


برای مشاهده به ادامه مطلب بروید...

]]>
زندگینامه شهید مهدی باكری 2013-06-21T18:02:34+01:00 2013-06-21T18:02:34+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/264 کاظمی برای مشاهده به ادامه مطلب بروید......
برای مشاهده به ادامه مطلب بروید......
]]>
زندگینامه شهید باهنر 2013-06-21T18:00:16+01:00 2013-06-21T18:00:16+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/266 کاظمی برای مشاهده به ادامه مطلب بروید....


برای مشاهده به ادامه مطلب بروید....

]]>
زندگینامه شهید محمد حسین تسخیری 2013-06-21T17:49:10+01:00 2013-06-21T17:49:10+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/263 کاظمی برای مشاهده به ادامه مطلب بروید....

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید....

]]>
زندگینامه شهید سید احمد پلارک 2013-06-21T17:44:12+01:00 2013-06-21T17:44:12+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/262 کاظمی برای مشاهده به ادامه مطلب بروید...

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید...

]]>
زیبا 2013-06-18T03:59:07+01:00 2013-06-18T03:59:07+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/261 کاظمی   زیـبـا باش، زیبـا زنـدگـی کن ، زیبا بیندیش ،       زیبـا بخـنـد کـه خـنـده و تبسـم،       جـلوه زیبائـی پروردگارست ...

  زیـبـا باش، زیبـا زنـدگـی کن ، زیبا بیندیش ،

      زیبـا بخـنـد کـه خـنـده و تبسـم،

      جـلوه زیبائـی پروردگارست ...

]]>
ترس دشمن از رنگ ها ... 2013-06-11T03:42:12+01:00 2013-06-11T03:42:12+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/260 کاظمی   افسران - ترس دشمن از رنگها! 

]]>
شهدا به شما می نگرند 2013-06-11T03:37:38+01:00 2013-06-11T03:37:38+01:00 tag:http://raheannor.mihanblog.com/post/259 کاظمی از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید، اسلام و خود را دریابید. نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی ، نه غربی (بخشی از وصیت نامه شهید محمد ابراهیم همت) افسران - شهدا به شما می نگرند

از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید، اسلام و خود را دریابید. نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی ، نه غربی (بخشی از وصیت نامه شهید محمد ابراهیم همت)

]]>