تبلیغات
راهیان نور - مطالب فروردین 1392
 
راهیان نور
شهادت هنر مردان خداست
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بارزان جماران

خدا جونم میدونم اگه بخوام باهات حرف بزنم

مهم داشتن دل خداییه

ولی خدا جونم دل من سیاهه، دلم میخواد با دسمالی که بوی تو رو میده

بوی خدایی میده تمیزش کنم

خدایا یه خواهش دارم

میشه من در راه تو بمیرم؟

خدایا شهیدم كن



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : راهیان نور، خدا، دل، شهادت،

حجابــــ

احترام به حرمت های الهی ست


چادر - حجاب برتر -

بله ی بلند من است به یکتا معشوق عالم، به خدای مهربانم


کمی فکر کن ...

تو با بی حجابی به چه کسی بله می گویی؟؟




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : حجاب.معشوق.خدا.گناه.دلنوشته.راهیان نور،
این جماعت را خدا فقط برای گریستن آفریده و این شهر را تنها برای تماشا. آن لحظه که صدایشان کردی، بی‏پاسخت گذاشتند و اینک که خاموش شده‏ای، برایت به سر و سینه می‏کوبند! تنهاترین مرد مدینه، به ابوذر می‏فرماید: «برو، با صدای بلند، اعلام کن که به خانه‏هایشان برگردند، تشییع جنازه فاطمه علیهاالسلام به تأخیر افتاده!» کم‏کم مدینه در سکوت فرو می‏رود و کودکانت در خویش! چاره‏ای جز صبر نیست که اینان وارثان زخم غربت تواند!
علی علیه‏السلام ، تنهاتر شده است
شب، عمیق شده است. وقت آن است که جنازه را به‏سوی بقیع حرکت دهند. کودکان، غریبانه به دنبال تابوت می‏دوند. پدر سفارش کرده که بی‏صدا بگریند. مبادا اهل مدینه ـ همان‏ها که تو اجازه حضور در تشییع خود را به آنان نداده‏ای ـ بیدار شوند و...
دشوارترین هنگامه هستی فرا می‏رسد. علی علیه‏السلام در قبر داخل می‏شود. با خاک، با خدا چه می‏گوید؟! هیچ‏کس نمی‏فهمد جز تو: «پروردگارا! مردمان از او بریدند. پس تو با او پیوند کن!» اگر کسی علی علیه‏السلام را پیش از این دیده باشد، اینک که از قبر تو بیرون می‏آید؛ دیگر او را نخواهد شناخت.
اینجاست که تنهایی خود را امضا کرده است!
دیگر برای پشیمانی دیر شده است خبر در شهر منتشر شده: دختر پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را دیشب به خاک سپردند!و علی در بقیع، چندین صورت قبر درست کرده تا کسی نتواند مزار واقعی‏ات را پیدا کند.
مردم، به سرزنش هم مشغولند (وای بر ما! پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم یک دختر بیشتر نداشت. آن وقت او را به خاک سپردند. بی‏آنکه بر او نماز بخوانیم... حتی جای قبرش را نمی‏دانیم!) چه سرزنش عبثی! چه ملامت بیهوده‏ای! دیگر برای پشیمانی، دیر شده است، خیلی دیر!
نگاه سبزت را از زمین، دریغ مدار!
علی علیه‏السلام به مزار بی‏نشانت خیره مانده و عالم به علی علیه‏السلام . تو از شرقی‏ترین زاویه عرش، به تماشای زمین نیم‏مرده نشسته‏ای. چشم از این تماشای پرشکوه، آنی و کمتر از آنی برندار که بی‏رونق نگاه سبزت، زمین دوامی نخواهد داشت.
علی علیه‏السلام به خانه برمی‏گردد؛ با غربتی که هیچ‏کس جز تو، ارتفاعش را درک نکرد. ذوالفقار را در نیام فرو می‏برد و خود به نیام خانه برمی‏گردد، اما به راستی، کدام خانه؟! مگر علی علیه‏السلام بی‏فاطمه علیهاالسلام خانه دارد؟! این سؤالی است که آفرینش از پاسخ به آن ناتوان است!
پهلوی زمان شکسته است

http://www.urmia.ac.ir/riyasat/pictures/مذهبی/1_24815315721122324518223518317220914717985137120.jpg

 



نوع مطلب : روز شمار وقایع، 
برچسب ها : راهیان نور، فاطمه زهرا(س)، بقیع، تشیع دختر نبی خدا،

هوالله


اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

شهادت مظلومانه بزرگ بانوی هردو عالم

 حضرت فاطمه زهرا (س ) تسلیت باد



ای فاطمه س ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

 

"برای‌ تمام‌ کسانی‌ که‌ می‌خواهند الهی‌ زندگی‌ کنند، فاطمه علیهاالسلام دفاع‌ از حریم‌ ولایت‌ را، زیباتر از هر کس‌ به‌ معرض‌ نمایش‌ گذارد. خطبه‌ غَرایش‌ در مسجد مدینه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بی‌نظیر آن‌ حضرت‌ است. مضامین‌ عالی‌ خطبه، اسلام‌ راستین‌ را معرفی‌ می‌کند و اهمیت‌ ولایت‌ و امامت‌ را روشن‌ می‌سازد.


به امید ظهور حضرت صاحب الزمان (عج)

التماس دعا




نوع مطلب : روز شمار وقایع، 
برچسب ها : فاطمیه.فاطمه زهرا.شهادت حضرت فاطمه.پیامبر.رهبر.تسلیت.راهیان نور.،
 

هشت ماه بعد از ازدواجش، آمد پیش من و گفت: «بابا من می‌خواهم بروم جبهه.» ناراحت شدم و گفتم: «تو دینت را ادا کرده‌ای، حالا دیگر زن داری.» با هر زبانی با او حرف زدم، بی‌فایده بود. حتی باردار بودن خانمش را بهانه کردم و گفتم: «لااقل صبر کن تا بچه‌ات به دنیا بیاید.» گفت: «اول خدا و دوازده امام، بعد هم شما و مادرم. من زن و بچه‌ام را به شما می‌سپارم.» دست آخر گفتم : «برو ولی من راضی نیستم.» اما علی با لحن آرامی گفت: « مگر من به سن تکلیف نرسیده‌ام.» گفتم: «رسیده‌ای» خندید و گفت: «پس بگذارید تکلیفم را انجام دهم.» وقت رفتن، با من خداحافظی کرد. دوبار صورتش را بوسیدم. خندید و گفت: «چی شده بابا! فکر می‌کنی که دیگر برنمی‌گردم؟» بغلش کردم و گفتم: «نه بابا جان! این ماییم که رفتنی هستیم.» گفت: «می‌دانم که دیگر برنمی‌گردم.»

به نقل از پدر شهید علی ذوقیان

اهل خراسان‌رضوی بود. از کودکی با پدرش که معمار آستان قدس رضوی بود، به حرم می‌رفت. هر روز بیشتر دل به این ضریح می‌بست و در کارگاه معرق‌کاری آستان قدس مشغول به کار شد. وقتی به سن سربازی رسید، جنگ تازه شروع شده بود. با اتمام دوره نظام‌وظیفه ازدواج کرد اما دوباره قدم به خاک خونین رزم نهاد و در سال 1362 در جزیره مجنون به شهادت رسید. پیکر پاکش را 8 سال بعد در حرم مطهر ثامن الحجج (ع) به خاک سپردند.



نوع مطلب : زندگی نامه شهدا، 
برچسب ها : راهیان نور، شهید ذوقیان، حرم امام رضا(ع)،

یادمه هر سال وقتی میرفتم مشهد شرط میکردم یا امام رضا من باید سالی یک بار باید بیام پابوست خودت وسیلشو محیا کن و میکرد اونم جوری که کاملا مشخص میشد کار خودش بوده و بس . چهار 5 سال گذشت یه بار فکر کردم یعنی اگه من از امام رضا نخوام منو نمیطلبه ؟؟؟؟ دلم شکست کلی گریه کردم که اگه تو زائرو عاشقتو نخوای من چی کار کنم ؟؟؟ این شد که دومین باری که بعد از ازدواجمون رفتم مشهد با ترس و لرزو دل شکسته و اشک فراوون گفتم یا امام رضا من سالی یک بار تورو خواستم لطف کردی دعا کردی خدا وسیلشو برام فراهم کرد اما یا امام رضا هر بار اینقدر ماجرا داره این اومدنم که حس میکنم اگه نخوام ازت تو منو نمیخوای . یا امام رضا الن دیگه ازت نمیخوام منو دعا کنی واسه سفر بعدی اگه خودت خواستی بطلب من سالی یک بار میخوم بیام پیشت ببینم تو چند وقت یک بار میخوای که زائرت عاشقت بیاد به زیارتت؟؟؟؟؟؟ اینو میگفتم اما تو دلم غوغا بود نکنه نخواد دیگه بیام این بود که اشک امونم نمیداد اون لحظه و به زور میتونستم کلماتو ادا کنم اما .......

اما با کمال بهت و ناباوری اون سال سه بار زائر اون حرم خدائیو آسمونی شدم سه بار ... باور نکردنی بود برام ... اولین به اصرار همسری بود که هربار با کلی اصرارو بحث راضی به سفر میشدو میگفت خیلی طالب مشهد نیستم ... دومین بارم به پیشنهاد خودش بود تو یه تعطیلات سه روزه تو همون سال بازم وقتی گفت بریم مشهد من تو پوستم نمیگنجیدم بار سومش هدیه شرکتمون بود برای روز زن اونم وقتی سفر دومو یک روز بود تدارک دیده بودیم تازه مهلت اون سفر هدیه هم تا انتهای همون سال بود و نه سال بعد ... وقتی فهمیدم که قراره برای سومین بار تو یک سال بریم مشهد تا یک هفته تا یاد شرطم با امام رضا می افتادم همشم دلم میلرزید چشمام از شوق خیسه خیس میشد خیس محبت پیشوای دینم ... خدایا بندت اینهمه رئوفه تو چی هستی چه طوری درک کنم منی که قادر به درک فرستاده تو نیستمو براش چه شرطا که نمیگذارمو محک نمیزنم شوقشو برای بندهات ... خدایا شکرت که مسلمونم ایرانیم و زائر ان شا الله .
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : راهیان نور، حرم امام رضا، زائر،


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی