تبلیغات
راهیان نور - مطالب شهریور 1391
 
راهیان نور
شهادت هنر مردان خداست
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بارزان جماران
روز اول پنجمین همایش جبهه جهادگران مجازی با حضور اعضای جبهه در محل سالن باشگاه اساتید و کارکنان دانشگاه علوم پزشکی تبریز ساعت پنج روز پنج شنبه 21 شهریور برگزار شد
جلسه با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز گردید در ادامه مدیر جبهه جهادگران مجازی سخنانی چند در مورد فعالیتهای جبهه و برنامه های آتی جبهه ایراد بیان کردند.
در ادامه طی مراسی یاد و خاطره درگذشتگان زلزله جانگداز آذربایحان گرامی داشته شد











نوع مطلب : خبر نامه، گزارشات و بازدیدهای جبهه جهادگران، 
برچسب ها : پنجمین همایش جبهه جهادگران مجازی، تبریز، راهیان نور، 1391، همایش سایبری، جنگ سایبری،

پنجمین همایش جبهه جهادگران مجازی


سه شنبه 21 شهریور الی بعد از ظهر روز جمعه 24 شهریور





آدرس محل همایش:

فلکه ی دانشگاه - خیابان دانشگاه - نرسیده به بیمارستان امام رضا(ع) - جنب باشگاه اساتید و کارمندان دانشگاه علوم پزشکی تبریز - مرکز تحقیق و توسعه ی آموزش پزشکی

 
 

روز

تاریخ

برنامه

سه شنبه

21 / 6 / 1391

پذیرش و اسكان - صرف ناهار - افتتاحیه - جلسه اعضا - صرف شام

چهارشنبه

22 / 6 / 1391

صرف صبحانه - بازدید از مناطق زلزله زده (صرف ناهار ضمن بازدید خواهد بود) - زیارت امامزاده سیدحمزه(ره) و بازدید از مقبره الشعرا - صرف شام در پارك ائل گلی تبریز - جلسه اعضا

پنجشنبه

23 / 6 / 1391

صرف صبحانه - بازدید از اماکن دیدنی تبریز - صرف ناهار - زیارت مزار شهدا - دیدار با آقای سیدنورالدین عافی و خانم معصومه سپهری (راوی و نویسنده كتاب نورالدین پسر ایران) - قرائت دعای كمیل در جوار مزار شهدا - صرف شام - جلسه اعضا

جمعه

24 / 6 / 1391

جلسه اختتامیه - حضور در مصلی بزرگ امام خمینی(ره) و شركت در نماز جمعه

 
مشروح همایش به زودی در وبلاگ راهیان نور 


نوع مطلب : خبر نامه، 
برچسب ها : پنجمین همایش جبهه جهادگران مجازی، راهیان نور، همایش تبریز، سال 1391، همایش سایبری،

این جماعت جزو پیشگامان تفحص شهدا بودند. کسانی که پدرانه به دنبال کسانی می‌گشتند که اگر نگوییم از فرزندانشان برایشان عزیزتر بودند لااقل به اندازه فرزندانشان آنان را دوست داشتند.

به گزارش استان نیوز به نقل از فارس، همه ساله در گوشه ای از میهن اسلامی ما اجلاس با برکتی با عنوان اجلاس نماز برگزار میشود.آقای قرائتی اصرار بر این داشت که همه برای اعتلای نماز کارکنند.عکسی داشتم که گفتم شما هم از دیدنش لذت معنوی ببرید.  
 
شاید این جماعت جزو پیشگامان تفحص شهدا بودند. کسانی که پدرانه به دنبال کسانی می‌گشتند که اگر نگوییم از فرزندانشان برایشان عزیز تر بودند لااقل به اندازه فرزندانشان آنان را دوست داشتند. ما جوان‌ها و نوجوان‌ها به دور از هرگونه تعلقی چه دنیایی و عاطفی و یا با حداقل تعلقات قدم به جبهه گذاشتیم و قطعا درک این را نداشتیم که بین پدر و فرزند چه روابط عاطفی وجود دارد. شاید یکی ازسوال‌هایی که بعد از سال‌ها از خاتمه جنگ در ذهن خیلی از رزمنده ها وجود دارد و به عنوان یکی از خطاهای جنگ به آن مینگرند حضور افرادی است که سن و سالی از آنها گذشته بود در کسوت حمل مجروح وحمل شهداست. اما امروز ناخوداگاه به رمز آن پی می‌بریم که این پدران آب‌دیده در مواجهه با زخم خورده ها و شهیدان آسمانی فرزندان خود را می‌دیدند که خلعت شهادت به تن کرده اند و با همه وجود ، هرچند به نگاه ما ناتوان بودند خود را به آب و آتش میزدند تا آلام پدر و مادر چشم انتظاری را تسکین بخشند .
 
شیرمردهای تعاون شهدای لشگر سیدالشهدا(ع)

تصویر زیر شرحی است برگوشه ای ازاین تلاش ارزشمند



یک روز داغ در اواخر اردیبهشت سال 65 و آن هم در ماه مبارک رمضان، نماز ظهر و عصر و به جماعت بر روی زمین داغ فکه به امامت کسی که شهدا به او اقتدا می‌کردند.
 
حاج آقا مظفر پدر شهیدان مظفر حاج‌آقا رحم‌خدا مظفر صاحب یک نانوایی در تهران بود. خدا به  رحم‌خدا شش پسر داد. شاطر رحم‌خدا مظفر با عرق جبینش ، پشت تنور نانوایی ، شش پسر را به سر و سامان رساند و خدا قسمت کرد که سه تای آْن ها در عملیات مرصاد ، شربت شهادت نوشیدند.
 
این نمازگذاران از ساعت اولیه صبح در بیابان های فکه مشغول جمع آوری بدنهایی شهدایی بودند که دهها روز بر زمین مانده بود...
 
این ها بنی اسد بودند که به کربلای فکه رسیدند و با بدنهای پاره پاره مواجه شدند حالا هم برای نماز دست از کار کشیده اند پس باید گفت: درنمازم خم ابروی تو در یاد آمد...   
 
                                                             
 راوی:جعفرطهماسبی



نوع مطلب :
برچسب ها : نانوا، جنگ تحمیلی، راهیان نور، فکه، لشگر سیدالشهدا(ع)،

من از حمید خیلی نمی دانستم، شبی که برای اولین و تا این لحظه آخرین بار به منزل ایشان مشرف شدم و پدر مرحومشان را دیدم تازه بیشتر عمق حرکت او را دریافتم، حمید تنها پسر خانوداه بود و مثل بقیه شهدای مدرسه شهید حکمت از وضع اقتصادی بسیار خوبی بهره مند. توصیف حمید نیک اندیش به عنوان یک فداکار به تمام معنی سخت است. حمید از سال 59 (17 سالگی) 10 نوبت به جبهه می رود. یکبار در اواخر سال 59 با شهید علیرضا مهدوی توی بازار مشهد اعلامیه علیه اقدامات بنی صدر پخش می کنند که با همان سر و وضع جبهه دستگیر و بازدداشت می شوند. توصیف حمید از شرایط آن روزگار و نیز جریان نفاق بنی صدری بسیار زیبا است. دیدم چیز زیادی ندارم از خودم بگویم، بهتر است از زبان شهید چند جمله ای بنویسم تا عمق معرفت و بصیرت او را دریابیم :

"بسیجی کسی است که خدا را می شناسد و به اسلام اعتقاد دارد و امام حسین (علیه السلام) را الگوی والای خد می داند. خدا شناسی اش را در هیچ انگاشتن خود و همه چیز و هر چیز را از خدا دانستن و توکل در همه حال و بر همه حال بر خدا داشتن، به اثبات می رساند. اعتقاد به اسلام را در دفاع از اسلام، با تمام وجود ثابت می کند و پیروی از امام حسین ( علیه السلام) را با گذشتن از جان خود در راه خدا در حساس ترین لحظات، در پایداری در مقابل دشمنان تا آخرین قطرات خون خود و با آخرین توان خود اثبات می کند.

بسیجی مبارزی است مسلمان که چون هر چه دارد از خدا می داند پس هیچ توقع و ادعایی ندارد. چون وجود خود را هم از او می داند، پس در برابر فدا کردن خود برای اسلام هم توقع عوض ندارد و تنها آرزو و دعایش ثابت قدم ماندن در راهش است و این را هم از خدا می خواهد و بس ! "

چقدر این میزان ها و این شاخص ها این روزها که بازار بسیجی شدن داغ است به درد می خورد و چقدر بسیجی دیده ام که خدا شناس و فداکار و بی توقع هستند و چه بسیار که در نقطه مقابل، بسیجی بودن برایشان شعار است و مایه تنعم دنیایی!

دفاع از اسلام در نگاه حمید زیباترین توصیف را دارد. این جملات مرا یاد این آیه می اندازد :

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ »

« در حقیقت مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پیامبر او گرویده و دیگر شك نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند اینانند كه راستكردارند»

حمید جبهه را یک آزمایشگاه بزرگ برای انسان می دید و خدا خواست که این یار مهدی حکمت هم به او ملحق شود. شب عملیات کربلای 4 از جمله نیروهای پیاده خط شکن بود و در خاک عراق به شهادت رسید. پیکر این عزیز تا سال 76 مفقود بود و پس از آن به وطن بازگشت.

تکه هایی از تابوت او نزد ما به یادگار مانده است. آرامگاه جاودانه او قطعه شهدا بهشت رضا است.



نوع مطلب : پایگاه مقاومت بسیج کارکنان دانشگاه علوم پزشکی مشهد، زندگی نامه شهدا، 
برچسب ها : شهدای دانشگاه فردوسی مشهد، شهید حمید نیک اندیش، دانشجوی بسیجی، راهیان نور،

در طول سال های دفاع مقدس بودند افرادی که نه به عنوان رزمنده بلکه امدادگر نقش به سزلیی در پیشبرد جنگ داشتند. یکی از این افراد شخصی است به نام «مجید اسکندری» است که خاطرات جالبی از آن سال ها دارد:

جنگ که شروع شد، دانش‌آموز بودم. سنم کم بود و برای ثبت‌نام بسیج قبولم نمی‌کردند. عضویت در بسیج را با شناسنامه برادرم شروع کردم. یک سالی از من بزرگتر بود. در یکسالگی فوت کرده بود اما پدرم شناسنامه‌اش را باطل نکرده بود. اواخر سال ۶۰ بود که توانستم بالاخره عضو بسیج بشوم. از همان ابتدا هم متقاضی اعزام به جبهه بودم. چون تنها هدفم از عضویت در بسیج، رفتن به جبهه بود. هر پایگاهی که می‌شد می‌رفتم. فرم پر می‌کردم و کارهای اعزام را انجام می‌دادم. ولی اجازه اعزام نمی‌دادند چون جثه کوچکی داشتم. تمام کارهای اعزامم را هم با شناسنامه برادرم انجام می‌دادم. اواخر سال ۶۱ پدر یکی از دوستانم که روحانی بود، می‌خواست به عنوان مبلغ به منطقه اعزام شود. با اصرار توانستم همراه ایشان به منطقه بروم.



نوع مطلب :
برچسب ها : جبهه، امدادگر، دفاع مقدس، راهیان نور، جنگ تحمیلی، شهادت،





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی