راهیان نور
شهادت هنر مردان خداست
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بارزان جماران
مراسم شب هفتم جانباز شهید محمد امین نجف‌زاده با حضور مردم شهید پرور مشهد روز چهار شنبه بیستم اردیبهشت 1391 در مزار شهدای بهشت رضای مشهد برگزار گردید.



در این مراسم که با حضور خانواده شهدا جانبازان و ایثارگران و مسئولین برگزار گردید مداحان اهل بیت ضمن بیان رشادتهای جانباز شهید محمد امین نجف زاده به مدیحه سرایی و ذکر مصیبت اهل بیت پرداختند.



روحش شاد و یادش گرامی



نوع مطلب : خبر نامه، 
برچسب ها : بهشت رضا، مشهد، مزار شهدا، جانباز شهید محمد امین نجف ‌زاده، شیمیایی،

گفتم: کجا؟ گفتا به خون، گفتم که کی؟ گفتا کنون؛ گفتم چرا؟ گفتا جنون، گفتم نرو، خندید و رفت...

شهید ارمنی

به او گفتم چرا از عشق می‌نویسی؟، گفت تا تو عاشقانه بخوانی.

گفتم چرا گل‌ها در دل زمین مخفی شده‌اند؟، گفت برای این‌که یاد زمین همیشه خوش‌بو بماند.

گفتم مرهم زخم‌هایت چیست؟، گفت درد و ترجمه زخم‌ها صبوری است.

گفتم از غم هجران چه کنم؟، گفت بسوزا، چاره‌اش را که خواستم، گفت: بساز.

گفتم کرخه را یادت هست؟ گفت یاد قبرهای کنده در آن به خیر.

گفتم نخل‌های کارون را یادت هست چه زیبا بودند؟، گفت عاشوراهایش زیباتر بودند.

گفتم طلائیه یادت هست؟، گفت با شقایق‌های شن‌هایش آشنایم.

گفتم سه راه شهادت؟ ناله‌ای زد و گفت آن‌جا میعادگاه هر عاشقی بود که با خدای خودش وعده شهادت می‌گذاشت، آن‌جا نقطه وصل آسمان به زمین بود، در آن‌جا بود که ما همت را بدرقه کردیم.

گفتم دلم برای شلمچه تنگ است؛ گفت یاد ستاره‌های آسمانش به خیر، یاد شقایق‌های میدان مینش، یاد خرازی به‌خیر، یاد کربلای پنج به خیر و یاد ندای "یا زهرا (س)" به خیر.

گفتم فکه...، گفت خوشا آنان‌که رمل‌های گرم، سجاده‌ی عروجشان شد.

گفت می‌دانی "بسیجی سر جداست" یعنی چه؟ و در آن لحظه احساس کردم که ای کاش به اندازه سنگ‌ریزه‌های خاک‌ریز معنای پیکر بدون سر را می‌فهمیدم و درک می‌کردم که بسیجی همیشه سر جداست.

گفت یادت نرود به هر شهیدی که رسیدی، یادی از عشق و ایمان کن و یادت نرود که حیثیت انقلاب از خون شهداست.

چفیه‌اش را بویید و گفت بوی یاس‌های سفید همه جا راپر کرده است، آواز لحظه سرخ پرکشیدن یک گردان در وسط میدان؛ گفت و من لحظه سبزعروج را به یاد آوردم از دست‌های خونینی که هنوز از پیکر جدا بودند و من به یاد بال‌های پروازی افتادم که تا قله عشق پر گشودند.

او از سکوت شب‌های حمله گفت و من یاد آخرین فریاد شهیدی افتادم که می‌گفت جانم فدای رهبر؛ برایم از مرام شقایق‌ها گفت از ایثار گل‌های یاس. گفت می‌دانی چرا با لاله‌ها بیعت می‌کنیم؟ برای این است که از آلاله‌ها حمایت کنیم؛ او رفت...

و من فریاد زدم و ...

«گفتم: کجا؟ گفتا به خون، گفتم که کی؟ گفتا کنون؛ گفتم چرا؟ گفتا جنون، گفتم نرو، خندید و رفت...»



نوع مطلب : دل نوشته ها، ادبی، 
برچسب ها : شهید.شهادت.عشق.عاشقانه.زخم.درد.صبور.غم.هجران.شقایق.طلائیه.فكه.دوكوهه.عاشورا.شلمچه.میدان مین.خرازی.كربلا.بسیجی.رهبر.لاله.راهیان نور.،
جانباز هفتاد درصد شیمیایی محمد امین نجف‌زاده

جانباز هفتاد درصد شیمیایی
محمد امین نجف زاده فرزند عباس علی، در روز هفتم فروردین ماه سال 1328 در شهرستان «تربت حیدریه» از توابع استان خراسان دیده به جهان گشود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی، در بهار سال 1360 به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و مدتی بعد عازم جبهه های نبرد شد.

 او به صورت داوطلبانه و در چهار  مرحله به جبهه رفت.

در اولین اعزام در سال 1360 با تیپ امام رضا (ع) به مدت 45 روز، دومین بار در بهمن ماه سال 1361 به منطقه اهواز اعزام شد و در سومین مرتبه در عملیات آزاد سازی مهران شرکت نمود که بر اثر اصابت ترکش از ناحیه پا مجروح شد و پس از 4 ماه بستری دوباره به جبهه برگشت و بالاخره در اوایل سال 1367 در جبهه جنوب (شلمچه) از ناحیه ریه به شدت شیمیایی شد.

این جانباز سرافراز، با توجه به عوارض ناشی از مجروحیت شیمیایی و موج گرفتگی در سال 1374  از ادامه خدمت بازنشسته شد و به صورت دوره ای در بیمارستان های مشهد و تهران بستری شده و به ادامه درمان مجروحیت خود پرداخت.

 و در نهایت...پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت پس از تحمل سالها درد ورنج ناشی از عوارض شیمیایی در سن 62 سالگی به یاران شهیدش پیوست.

پیکر پاک این شهید جمعه پانزدهم اردیبهشت پس از قرائت دعای پر فیض ندبه از مقابل مجتمع مهدیه مشهد مقدس تشییع و پس از طواف در بارگاه نورباران رضوی در قطعه شهدای بهشت رضا مشهد مقدس در جوار همرزمان شهیدش آرام گرفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد  



اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ




نوع مطلب : خبر نامه، 
برچسب ها : شهید.شهادت.جانباز.محمد امین نجف زاده.شیمیایی.پیروزی.انقلاب اسلامی.جبهه.جنگ.مهران.عملیات.مشهد.ندبه.بهشت رضا.،

روز دوم عملیات «کربلای 8» حاج محمد اسماعیل کوثری به منطقه آمد؛ تمام فرمانده گردان‌ها در سوله فرماندهی به خط شدند که آخرین تحرکات، برنامه‌ها و نقشه‌ها مرور شود؛ شهید «علی‌اصغر ارسنجانی» فرمانده گردان میثم تمار از لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) هم بین فرماندهان بود.

موقع بیرون رفتن از سوله، دیدم شهید ارسنجانی روی دو تا جیب و پشت پیراهن و جیب شلوارش نوشته است «علی اصغر ارسنجانی، اعزامی از تهران».

به او گفتم «حاجی، تابلو اعلانات درست کردی!» او هم خندید و گفت «می‌دانم که برویم جلو، برگشتی نداریم و همانجا می‌مانیم؛ بعدها که بچه‌ها آمدند برای برگرداندن جنازه‌هایمان از این اسامی، جنازه را شناسایی کنند».

همین هم شد. شهید ارسنجانی و خیلی از دوستان همرزم ما در این عملیات به شهادت رسیدند؛ و وقتی مدت‌ها بعد بچه‌ها برای شناسایی و بازگرداندن پیکر شهدا به منطقه رفتند، پیکر شهید ارسنجانی را از روی همان نام و نشانی که روی لباسش نوشته بود، شناسایی کردند.


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : شهید.شهادت.جنگ.عملیات كربلای 8.علی اصغر ارسنجانی.لشگر27محمدرسول الله.راهیان نور،

خلیج فارس،از دوران باستان، فارس نام داشته است

سابقه تحریف نام خلیج فارس در گذشته ها
گروه فرهنگ، هستی پود فروش - 46 سال پیش در روز 13 مرداد ماه سال 1337 ایران به دلیل تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود و تمایل به حرکت های آزادی خواهانه مصر به رهبری جمال عبدالناصر داشت، اعلام کرد.
خلیج فارس نامی است به جای مانده از کهن ترین منابع، زیرا که از سده های قبل از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس - نام سرزمین ملت ایران - گره خورده است.
خلیج فارس، دریای کم عمق و نیمه بسته ای است با مساحت حدود 240 هزار کیلومتر مربع که در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.



نوع مطلب : خبر نامه، 
برچسب ها :

   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم      

"مهدی فضل خدا" فرمانده گردان عبدالله بود. قبل از شروع عملیات كنارم آمد و گفت : "در این عملیات بر اثر اصابت گلوله به پایم مجروح می شوم و در ساعت 11:30 دقیقه بر اثر خونریزی به شهادت می رسم".

ناباورانه به او خیره شده بودم و به حرف هایش گوش می دادم.
عملیات شروع شد. من همراه مهدی بودم . دیدم دست بر رانش گذاشته , با نگرانی نگاهش كردم. گفت : "در این قسمت از پایم احساس درد می كنم".
ساعتی بعد , اصابت تیری به همان نقطه از پایش او را زمین گیر كرد.
با اضطراب دورش را گرفتیم. قاطعانه دستور داد به مواضع خود برگردیم و اورا رها كنیم. همگی پراكنده شدیم. امدادگر به پانسمان جراحت پایش مشغول شد.
ساعتی بعد امدادگر را دیدم كه سر به زیر انداخته و مایوسانه از خاكریز بالا می آید.
فهمیدم كه مهدی ما را تنها گذاشته است. به ساعتم نگاه كردم . 11:30 دقیقه را نشان می داد.


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ








نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها : شهید.مهدی فضل خدا.خاطرات.گردان عبدالله.عملیات.شهادت.راهیان نور.،


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic